جستجو

 

اصول بهبودی هم وابستگی

en


۱۰- اصول بهبودی هم وابستگی

 

بهبودی یافتن از هم وابستگی با اعتراف و پذیرفتن شرایط و وضعیتی که در آن قرار داریم، بر عهده گرفتن مسئولیت و رفتار کردن به گونه ای که باعث تقویت و افزایش حس احترام گذاشتن به خود، آغاز می شود. رعایت این اصول در واقع چراغ راه ما در سفر جدیدی که برای رهایی از اعتیاد هم وابستگی و فراهم آوردن زندگی آکنده از موفقیت و اعتماد به نفس در پیش گرفته ایم محسوب می شود.

 

۱- اعتراف و پذیرش

۲- مسئولیت پذیری

۳- تغییر رفتار

 

اصول بهبودی هم وابستگی - بهبود یافتن از اختلال هم وابستگی

 

۱- اعتراف و پذیرش

  • شرط اولیه برای رهایی از هر گونه اعتیادی اعتراف و پذیرفتن وضعیت و شرایطی است که در آن قرار داریم یعنی اعتراف به اینکه ما به مصرف مواد یا رفتاری خاص اعتیاد داریم. تا زمانی که به اعتیاد و وضعیتی که در آن قرار داریم اعتراف نکنیم و در واقع معتاد بودن به رفتاری یا مصرفی خود را انکار کنیم نه فقط نمی­توانیم از چنگ اعتیاد خلاص شویم بلکه شرایط زندگی و میزان اعتیاد ما هر روز بدتر از روز قبل خواهد شد. به محض اینکه به معتاد بودن خود اعتراف کنیم و دست از انکار برداریم و با واقعیت زندگی و شرایط خود روبرو شویم، می توانیم برای درمان اعتیاد رفتاری خود که همان هم وابستگی است راه چاره پیدا کنیم و در مسیر بهبودی از این بیماری پیش برویم. به احتمال زیاد به علت بزرگ شدن در خانواده معتاد یا از هم گسیخته، ما در دوران کودکی یاد گرفته ایم که برای دفاع از خودمان و ادامه زندگی، به هم وابسته بودن مبتلا شویم. برای دور ماندن از هر نوع آسیب و رفتارهای ناهنجار والدین و اطرافیان خود در دوران کودکی، یاد گرفته ایم که بهترین راه آن است که هیچ گونه احساسی نداشته باشیم ، هیچ نیاز یا خواسته ای را مطرح نکنیم، برای خودمان هیچ ارزش و اهمیتی قایل نشویم و به جای همه این کار ها همه تلاش و کوشش خود را برای مراقبت و راضی کردن دیگران صرف کنیم . متاسفانه تا زمانیکه با این کمبودها و مشکلات عاطفی و رفتاری مقابله نکنیم ، این گونه مشکلات و مسایل در دوران کودکی نیز ما را به حال خود رها نخواهند کرد و برای همیشه در زندگی از این اعتیاد رفتاری رنج خواهیم برد و دوران بزرگسالی ما نیز مثل دوران کودکی ما تباه و عذاب آور خواهد شد. صرف کردن وقت و انرژی خودمان برای مراقبت از دیگران و برآوردن خواست ها و نیازهای آنان باعث می شود تا زندگی خود آسیب ببیند و نتوانیم برای خود زندگی آبرومندانه و محترمانه ای داشته باشیم. انتقال عادت ها و رفتارهای دوران کودکی به دوران بزرگسالی باعث می شود ما به انسان هم وابسته تبدیل شویم و همانگونه که در کودکی نتوانسته ایم احساسات واقعی خود همچون خشم، اندوه و ناامیدی و سرخوردگی را در واکنش به بدرفتاری و بی عدالتی که شاهد آن بوده ایم نشان دهیم، در بزرگسالی نیز نتوانیم به رفتارهای توهین آمیز و تحقیر آمیز و عذاب آوری که دیگران با ما دارند اعتراض کنیم و از آن ها بخواهیم که با ما مثل یک انسان با ارزش رفتار کنند. تجربه های ناخوشایند دوران کودکی باعث می شود تا ما در بزرگسالی نیز همه توجه خود را به برطرف کردن خواسته ها و نیازهای دیگران متمرکز کنیم. اعتیاد رفتاری هم وابستگی باعث می شود تا ما مشکلات دیگران را مشکلات خودمان به حساب بیاوریم و نیازهای آن ها را نیازهای خودمان فرض کنیم. در گرایش تنها اولویت ما برطرف ساختن مشکلات و گرفتاری های دیگران است چون با این کار می توانیم خود را فریب دهیم و انکار کنیم که زندگی غم انگیز و دردناکی را تجربه می کنیم. موثرترین و کارساز ترین روش برای شروع روند بهبودی از هم وابستگی رسیدن به مرحله و نتیجه است که ما دیگر کودک نیستیم و به انسان بالغی با انواع مسئولیت های سنگین زندگی تبدیل شده ایم که باید آن ها را از پیش پا برداریم و به همین علت باید افکار و اندیشه ها و باورهای آشفته و از هم گسیخته دوران کودکی را کنار بگذاریم و چون ادامه باورهای ناهنجار دوران کودکی نتیجه ای جز عذاب و فروپاشی زندگی ما نخواهد داشت. باید باور کنیم که دیگر نیازی نیست که برای ادامه زندگی می باست به دیگران  وابسته و متصل باشیم و به دیگران اجازه نمی دهیم که برای ما تکلیف تعیین کنند… اگر ما بتوانیم همین طرز فکر جدید را در پیش بگیریم بعنی به خودمان بگوئیم که دوران کودکی ما به سر آمده و ما اکنون انسان بالغ و بزرگی هستیم و دست از انکار بیماری خود که اعتیاد رفتاری هم وابستگی است، برداریم در آنصورت اولین و مهم ترین قدم را در راه بهبودی خود از بیماری برداشته ایم. نکته مهم دیگر این است که ما قبول کنیم که انسانی همانند انسان های دیگر هستیم و از همان حق و حقوقی که دیگران برخوردارند ما نیز باید برخوردار باشیم. اگر بپذیریم که ما نیز انسانی دارای حقوق مساوی با انسان های دیگر هسیتم در آنصورت می توانیم وقت و انرژی خود را برای رفاه و آسایش خودمان صرف کنیم و همانگونه که دوست داریم زندگی کنیم بدون اینکه زندگی خودمان را به زندگی دیگران حتی افراد خانواده و دوستان و بستگان خودمان گره بزنیم. پی بردن و اعتراف کردن به این موضوع که ما به دیگران وابسته شده ایم و در زندگی برای خود هویت مستقل و جداگانه ای نداریم و دیگران همه فکر و خیال ما را به خود مشغول کرده اند، برای بسیاری از ما  که از کودکی به بیماری هم وابستگی مبتلا بوده ایم ممکن است کار آسانی نباشد. بسیار از ما هم وابستگان ، وضعیتی را که در آن قرار داریم انکار می کنیم و نمی خواهیم قبول کنیم که از بیماری هم وابستگی رنج می بریم و تصور می کنیم که چون به گرفتاریها و مشکلات دیگران رسیدگی و به کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم کمک می کنیم در نتیجه انسان های خوب و با ارزشی  هستیم و باید به خودمن و زندگیمان افتخار کنیم کنیم . ما نمی توانیم بپذیریم که محبت و خدمت کردن ما به دیگران ماهیت و جنبه اجباری و بیمارگونه داشته و به علت داشتن افکار و باورهای ناسالم به کیفیت زندگی خود لطمه وارد کرده ایم.
  • بعضی وقت ها به ویژه در مواقعی که دیگران جواب محبت های ما را با بی محبتی و بی احترامی می دهند ما  از دست خودمان خسته می شویم و از خودمان می پرسیم که آیا رفتار ما با دیگران درست است یا اینکه ما اشتباه می کنیم. چون ما انسان های هم وابسته ای هستیم همیشه خودمان را راضی و توجیه می کنیم که رفتار ما رفتاری انسانی و درست است و این دیگران هستند که رفتارشان نادرست است چون همه می دانند که خوبی و محبت کردن به دیگران کار درستی است. کسانی که در اطراف ما هستند چون از ما خوبی و محبت می بینند در نتیجه از ما تعریف و تمجید می کنند و به خوبی با ما کنار می آیند. ما نیز که تشنه محبت و تعریف و تمجید دیگران هستیم از شنیدن سخنان کسانی که از ما تعریف می کنند خوشحال می شویم و احساس موفقیت و رضایت خاطر می کنیم. اما نکته بسیار مهم این است که بین انسان خوب بودن و هم وابسته بودن از زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد. از کسانی که از بیماری هم وابستگی به ستوه آمده و زندگی خود را با بازی کردن نقش قربانی بر باد داده اند بپرسید که هم وابستگی و خوب بودن چه تفاوتی با یکدیگر دارند تا او به شما بگوید که تلاش او برای خوب بودن در مقابل دیگران چه بلایی بر سرش آورده و باعث شده است تا در زندگی احساس پوچ بودن داشته باشد هستند افراد هم وابسته ای که با هدف  و نیت خیر به دیگران خدمت کرده و در روابط خود با دیگران از خود فداکاری نشان داده اند اما سر انجام متوجه شده اند که با از دست دادن هدف و هویت شخصی خود، زندگی خودشان را تباره کرده و در واقع فقط زنده بوده اند و از زندگی هیچ لذتی نبرده اند.. یک انسان خوب بیشتر اوقات بیداری خود را به نگرانی از بابت مسایل و مشکلات دیگران و اینکه چه می گویند یا چه می کنند، یا اینکه چگونه می تواند به آن ها کمک کند، صرف نمی کند. باید این موضوع را به کاملا به یاد داشته باشید که هم وابستگی ارتباطی به خوب بودن یا بد بودن شما به عنوان یک انسان ندارد بلکه هم وابستگی به چگونگی احساسی که شما درباره خودتان دارید و نه تصوری که فکر می کنید دیگران از شما دارند، مربوط می شود. هم وابستگان به این علت به دیگران کمک می کنند چون می خواهند هویت از دست رفته خود را ثابت کنند. اما این نوع کمک کردن یعنی فراموش کردن خودمان.. اصلی ترین و مهم ترین علت هم وابستگی نداشتن اعتماد به نفس و ارزش و اهمیت قایل نشدن برای خود باشد. ما منکر وجود خودمان به عنوان یک انسان برابر با دیگران و مستقل و آزاد هستیم و فکر می کنیم که خوشبختی و رفاه و آسایش ما به خوشبختی و رفاه و آسایش دیگران بستگی دارد و برای اینکه احساس کنیم انسانی ارزشمند هستیم و اهداف خوبی در زندگی داریم باید به دیگران کمک کنیم و مسایل و مشکلات آن ها را برطرف سازیم. اما باید بدانیم که این نوع طرز فکر باعث می شود به  دیگران اجازه دهیم تا از ما سوء استفاده و به ما توهین کنند. ما باعث می شویم که آن ها احساس کنند که از قدرت فراوانی برخوردارند و می توانند زندگی ما را آن گونه که خودشان می خواهند شکل بدهند و در واقع برای ما تصمیم گیری کنند. داشتن چنین تصوری درباره دیگران در واقع از توهم هم وابستگی ما سرچشمه می گیرد و همین توهم و برداشت نادرست باعث می شود که ما در نهایت زندگیمان را فدای دیگران کنیم و آن را برباد دهیم.  احساس درماندگی کنیم و هر آنچه در توان داریم برای جلب رضایت و محبت کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم حفظ کنیم چون فقط با جلب رضایت و خشنودی دیگران است که احساس امنیت و آرامش می کنیم. برداشت نادرست ما درباره دیگران باعث می شود که ما آن ها موجوداتی برتر از خودمان به حساب آوریم و آن ها را همانند خدایی بدانیم که زندگی و سرنوشت ما در دست دارند. به این ترتیب ما زندگی خود را فدای جلب رضایت دیگران می کنیم اما فاجعه در اینجاست که دیگرانی که ما آن ها خدا فرض می کنیم و فکر می کنیم که از قدرت و نیروی خارق العاده و برتری برخورداند ، اغلب کسانی هستند که خودشان از انواع مشکلات و ناهنجاری ها رنج می برند و از همه مهم تر اینکه هیچ کاری از دست آن ها برای خوشبخت کردن ما و اینکه ما انسان ارزشمندتری شویم، بر نمی آید.
  • وقتی ما به علت و عامل اصلی هم وابستگی خود پی ببریم و قبول کنیم که افکار و اندیشه های ما در نوع تربیت و خانواده ای که در آن بزرگ شده ایم بستگی دارد و بدانیم که رفتارهای ما برای زندگی و رفاه و آسایش مان بسیار زیانبار است، در آنصورت می توانیم در راه کشف هویت اصیل و واقعی خود قدم برداریم. هدف ما این است که هویت اصیل و واقعی خود را کشف کنیم و روابطی سالم و سازنده و مبتنی بر برابری و احترام متقابل با دیگران داشته باشیم. وقتی از ابزار ها و روش های بهبودی از هم وابستگی استفاده کنیم و برای بالا بردن اعتماد به نفس و ارزش و اهمیت خود تلاش کنیم، به تدریج می توانیم استقلال از دست رفته خود را  به دست آوریم و از شر این باور غلط  که دیگران در مقایسه با ما از قدرت و مهارت بیشتری برخوردارند و می توانند سرنوشت ما را به دست بگیرند و خوشبختی یا بدبختی ما را تعیین کنند، خلاص خواهیم شد. ما باید بدانیم که دیگر کودک نیستیم بلکه انسانی بالغ و بزرگسال هستیم و خودمان مسئول رفاه و آسایش خود می باشیم و باید برای بهبودی از بیماری هم وابستگی به خودمان تکیه کنیم و تصمیم بگیریم. ما باید بدانیم که به عنوان انسانی بالغ حق انتخاب داریم قادر هستیم تا برای فراهم آوردن زندگی بهتر برای خود تلاش کنیم. چشم امید بستن به دیگران برای فراهم آوردن خوشبختی و آسایش برای ما هیچ ارمغانی نخواهد داشت و در نهایت متوجه خواهیم شد که عمر عزیز و گرانمایه خود بیهوده صرف دل بستن به این و آن کرده ایم در حالیکه دیگران هیچ توجهی به ما و نیازها و خواسته ها ما نداشته اند و تا توانسته اند از ما برای برآورده شدن خواست ها و نیازهای خودشان سوء استفاده کرده اند. هر وقت می خواهیم به کسی کمک کنیم باید ببینیم که انگیزه ما از این کمک چیست. اگر به عنوان فردی انساندوست به همنوع خود کمک کنیم هیچ اشکالی ندارد بلکه کاری پسندیده و ارزشمند است اما هر وقت به علت بیماری هم وابستگی برای اینکه حال خودمان بهتر شود و احساس و آرامش و امنیت کنیم به کمک دیگران برویم، باید بدانیم که این کمک کردن ماهیت بیمارگونه دارد و برای ما زیانبار است.
  • وقتی قبول کردیم که از هم وابستگی رنج می بریم و باید برای داشتن زندگی عادی و به دور از رنج و عذاب باید از دام این بیماری خلاص شویم ، درهای بهبودی از این بیماری به روی ما باز خواهد شد. وقتی درباره رفتارها و افکار و اندیشه غلط خود به فکر فرو رویم و به عذاب آور بودن زندگی خود به علت هم وابستگی اعتراف کنیم، تغییرات در درون ما و هم چنین افکار و اندیشه و رفتارهای ما آغاز خواهد شد. به تدریج یاد می گیریم که دیگر نباید از طرز قضاوت مردم درباره خودمان وحشت داشته باشیم و برایمان مهم نباشد که دیگران درباره ما چگونه فکر می کنند و همین تحول درونی باعث می شود که ما به تدریج استقلال لازم را به دست آوریم و یک هویت مستقل از دیگران داشته باشیم. ما افکار و اندیشه های خود را که از دوران کودکی خود به ارث برده ایم مورد ارزیابی قرار خواهیم داد و به چالش خواهیم کشید و از خود می پرسیم که آیا می خواهیم که همچنان نقش قربانی را در زندگی بازی کنیم و همیشه از بدبینی و غم و اندوه رنج ببریم یا اینکه می خواهیم به این گونه عذاب های روحی و روانی خود پایان دهیم. از زمانی که در راه بهبودی از بیماری هم وابستگی قدم برمی داریم به جای اینکه به فکر دیگران باشیم و بخواهیم به این و آن خوبی و محبت کنیم، تلاش خواهیم کرد که به خودمان خدمات کنیم و با خودمان مهربان باشیم. دیگر همچون گذشته خودمان را به خاطر احساساتی که داریم سرزنش نخواهیم کرد و احساس گناه و شرمندگی و تنفر از خود نخواهیم داشت. با ارزش و احترام قایل شده برای خودمان به تدریج متوجه می شویم که چه وظیفه و مسئولیتی بر عهده داریم و چه مسئولیت هایی نداریم و در این مرحله است که می توانیم برای رفتاری که دیگران با ما دارند، حد و حدود تعیین کنیم و دیگر مانند گذشته در برابر رفتار و روابط ناهنجار و آزار دهنده دیگران سکوت نکنیم. به تدریج متوجه خواهیم شد که مسئولیت و وظایفی که ما در زندگی بر عهده داریم، شامل نجات دادن دیگران از مسایل و مشکلات و فراهم آوردن خوشبختی آن ها، نمی شود. سر انجام به این نتیجه خواهیم رسید که اولین و مهم ترین وظیفه و مسئولیتی که بر عهد داریم فراهم آوردن خوشبختی و رفاه و آسایش خودمان است و نه دیگران. در این مرحله است که دست از دخالت و کنترل کردن رفتار و زندگی دیگران بر می داریم و از انجام هر کاری که انگیزه آن صداقت و مراقبت از شخص خودمان نباشد، خودداری خواهیم کرد. با تغییر نگاه و دیدگاهمان درباره جهان و انسان ها و خودمان متوجه خواهیم شد که هر چه بیشتر به خواسته ها و نیازهای خودمان توجه نشان می دهیم، روابطمان با دیگران نیز بهتر و سالم تر می شود. دیگر همچون گذشته، خود را درگیری مشکلات و مسایل زندگی دیگران نخواهیم کرد و با رفتارهای غیر منطقی خود باعث سردرگمی دیگران نخواهیم شد و در نتیجه، دیگران به تدریج یاد می گیرند که ما با رفتار بهتری داشته باشند و از تحقیر و توهین در رفتار و روابط خود با ما، دست بردارند و برای ما احترام قایل شوند. با تقویت شدن احساس ارزش و اهمیت و اعتماد به نفس ما به تدریج یاد می گیریم که خواسته ها و نیازهای خودمان را با صراحت بازگو کنیم و نشان دهیم که حاضر نیستم رفتار و روابط ناهنجار و آزار دهنده دیگران را تحمل کنیم. کسانی که با آن ها ارتباط و سر و کار داریم خواهند دید که ما دیگر آن انسان قبلی نیستیم که هر گونه توهین و سوء استفاده را تحمل می کرد نیستیم و می توانیم با تعیین حد و مرز برای رفتار و روابطی که دیگران با ما دارند برای خود احترام و ارزش به دست آوریم. پی بردن به اینکه ما از هم وابستگی رنج می بریم و قدم برداشتن در راه بهبودی از این بیماری، می توانیم به هویت مستقل و اصیل خود دست پیدا کنیم و به عنوان انسانی برابر با انسان های دیگر از ارزش و احترام برخوردار شویم.

 

۲- مسئولیت پذیری

  • ما به عنوان افراد هم وابسته زندگی، خواست ها و نیازهای خود را به دست فراموشی می سپاریم چون معتقدیم که خوشبختی و رفاه و آسایش ما به دیگران بستگی دارد و برای اینکه خودمان احساس آرامش و خوشبختی کنیم باید رضایت خاطر دیگران را فراهم کنیم. ما وقت و انرژی خود را در راه جلب رضایت و خشنودی دیگران صرف می کنیم و در پایان متوجه می شویم که زندگی چیز دیگری به جز پشیمانی و سرخوردگی و غم و اندوه برای ما به ارمغان نیاورده است. برای اینکه بتوانیم خودمان را از این دام و تله هم وابستگی خلاص کنیم، باید به ارزیابی و بررسی نظام فکری خودمان بپردازیم و در آن تا آنجا که می توانیم بازنگری و تجدید نظر کنیم. ما باید این تصور غلط را کنار بگذاریم که دیگران قدرت آن را دارند که ما را خوشبخت کنند و به زندگی ما معنی و مفهوم بدهند. باید توجه داشته باشید که کنار گذاشتن افکار و اندیشه و عادت های قدیمی کار چندان ساده ای نیست چون برای کنار گذاشتن آن ها باید نظام فکری خودمان را که به احتمال زیاد در دوران کودکی ما و زندگی در خانواده ای  از هم گسیخته شکل گرفته است تغییر دهیم. باید بدانیم که دیدگاه نادرست و اشتباهی که ریشه در دوران کودکی ما دارند باعث شده اند که ما در دوران بزرگسالی از نداشتن اعتماد به نفس و احساس بی ارزش و بی اهمیت بودن رنج ببریم. ما به عنوان افراد بالغ وقتی با زندگی به عنوان انسانی ناتوان و بی دست و پا و بی ارزش برخورد می کنیم و خواسته ها و نیاز های دیگران را بر خواسته ها و نیازهای خودمان ترجیح می دهیم، بدون شک زندگی ما آشفته و از هم گسیخته خواهد بود.
  • بهبودی هم وابستگی زمانی آغاز می شود که ما افکار و اندیشه های دوران کودکی خود را کنار بگذاریم و همانند یک انسان بزرگسال و بالغ رفتار کنیم که برای خود و زندگی اش ارزش و اهمیت قایل است. فردی که از عارضه هم وابستگی رنج می برد همه توان خود را صرف حفظ روابط خود با دیگران می کند چون برای اینکه هویتی داشته باشد و احساس امنیت کند به تائید دیگران نیازمند است. در افرادی هم وابسته ، ارزش و اهمیت فرد به عوامل خارجی بستگی دارد و فرد هم وابسته همیشه نگران است و می خواهد بداند که دیگران درباره او چگونه قضاوت می کنند. ما وقتی نمی توانیم مثل یک فرد بالغ و بزرگسال رفتار و روابطی معقول و منطقی با دیگران داشته باشیم، تصور می کنیم کسانی که در اطراف ما قرار دارند از یک نیروی برتر برخوردارند و همین باور غلط باعث می شود که روابط ما با اطرافیانمان حالت عادی و سالم نداشته باشد و دیگران این امکان سوء استفاده کردن از ما را پیدا کنند. هم وابستگی نیز نوعی از اعتیاد است، اما ماده مخدری که فرد هم وابسته به آن اعتیاد دارد، مردم هستند. ما هم از مردم درست به همان علت  استفاده می کنیم که فرد معتاد، مواد مصرف می کند. هر دو گروه از معتادان مصرفی و رفتاری برای فرار از مشکلات یا کنار آمدن و تحمل زندگی به اعتیاد روی می آورند. ما برای اینکه مسایل و مشکلاتی را که با آن ها روبرو هستیم به دست فراموشی بسپاریم خودمان را با زندگی و مشکلات دیگران و مشغول می کنیم. ما آنچنان ارزش و اهمیت کمی برای خودمان قایل هستیم که تصور می کنیم ذاتاً و به صورت مادر زاد بی ارزش و بی اهمیت به دنیا آمده ایم و به همین علت از ماده مخدر مورد نظر خودمان که هم مردم یعنی بستگان و اطرافیان و دوستانمان باشند برای احساس آرامش خود استفاده می کنیم غافل از اینکه کسانیکه ما با آن ها ارتباط داریم نمی توانند ما را خوشبخت کنند و به ما آرامش و آسایش ارزانی کنند چون با احتمال بسیار زیاد خود آن ها از این گونه مواهب و نعمت ها محروم هستند و وقتی کسی خودش خوشبخت نباشد چگونه می تواند خوشبختی را به دیگران هدیه کند.
  • بر عهده گرفتن مسئولیت زندگی خودمان اساس و شالوده بهبودی هم  وابستگی را تشکیل می دهد. تا زمانیکه فکر و تصور کنیم که فرد دیگر یا عامل دیگر در خارج از وجود ما که همان رابطه با دیگران باشد می تواند بر کیفیت زندگی ما تاثیر بگذارد، نمی تواند از چنگ عارضه هم وابستگی خلاص شویم و به افکار غلط و اعتیادی که  از آن رنج می بریم ادامه خواهیم داد. اما به محض اینکه از شر این توهم که دیگران این قدرت و توانایی را دارند که زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهند و ما خوشبخت کنند خلاص شویم، آن وقت است که دیگر نیازی نخواهیم داشت تا کاری انجام دهیم که دیگران ما را تائید کنند یا دوست داشته باشند. برای بهبودی هم وابستگی باید در برداشتی که از خودمان داریم به شدت تجدید نظر کنیم. بهبودی یعنی اینکه ما به عنوان فردی بالغ و بزرگسال و مسئول هستیم و قدرت آن را داریم که خودمان سرنوشت و کیفیت زندگی  خودمان را تعیین کنیم. هر بار که شخصیت و ارزش خود برای راضی کردن دیگران زیرپا می گذاریم در واقع در راهی قدم برمی داریم که نتیجه ای جز داشتن روابط ناسالم و نابرابر نخواهد داشت. البته بهبودي از هم وابستگي به معني نيست كه ما به ديگران بي تفاوت باشيم و به فردي كاملاً خودخواه و بي توجه به غم و اندوه و نيازهاي اطرافيان خود تبديل شويم. انگيزه ها و ميزان و نوع از خودگذشتگي يا تن دردادن به خواست ديگران مشخص مي كند كه آيا روابط ما با ديگران روابطي سالم است يا از نوع هم وابستگي است. رابطه مبتني بر هم وابستگي، يعني رابطه اي كه ما براي اينكه ديگران ما را دوست داشته باشند خودمان و هويتمان را فراموش مي كنيم و همه وقت و انرژي خود را براي برآوردن نيازهاي ديگران صرف مي كنيم. اما كسانيكه هويتي مستقل و مستحكم دارند و به عنوان انساني برابر با انسان هاي ديگر براي خود ارزش و اهميت قايل هستند مي توانند در روابط خود با ديگران حالت بده بستان داشته باشند و مصالحه كنند و از داشتن روابطي سالم و توام با احترام متقابل لذت ببرند. روابطي كه فرد هم وابسته با ديگران دارد معمولاً حالت يك طرف  و زيان آور دارد و در بيشتر مواقع با سوء استفاده طرف مقابل همراه است. وقتي به اين نتيجه برسيم كه هيچ كس نمي تواند كيفيت زندگي ما را تعيين كند و وقتي بدانيم كه مسئوليت زندگي ما فقط بر عهده خود ما به عنوان انساني بالغ و آگاه قرار دارد در آنصورت است كه از شر اين توهم كه ديگران مي توانند خوشبختي را به ما هديه كنند و اينكه خوشبختي ما به خوشبختي ديگران بستگي دارد، خلاص شويم. وقتي چنين تحولي در ما ايجاد شود و ما به اين نتيجه برسيم كه كليد خوشبختي يا بدبختي ما در دست خودمان قرار دارد در آنصورت برداشت ما از ديگران تغيير خواهد كرد و در نتجه رفتار و روابط ما با آن ها نيز از حالت ناهنجار و آزار دهنده خارج خواهد شد و خواهيم توانست روابطي سالم و مبتني بر برابري با ديگران داشته باشيم. وقتي خودمان را با ديگران برابر بدانيم مي توانيم روابطي سالم و منطقي با ديگران داشته باشيم بدون اينكه نيازي به از دست دادن استقلال و هويت خود داشته باشيم چون براي ما مهم نخواهد بود كه ديگران درباره ما چه تصوري دارند. با رها شدن از بيماري هم وابستگي ما همان خواهيم بود كه هستيم و نيازي به بازي كردن نقش در برابر ديگران نخواهيم داشت بلكه انساني با افكار و رفتار و روابط طبيعي و سالم تبديل خواهيم شد و ديگر از اينكه ديگران ما را ترك كنند و ما تنها بمانيم نخواهيم داشت. ما توانيم ماهيت واقعي خودمان را به ديگران نشان دهيم تا بدانند كه ما واقعاً چه نوع انساني هستيم. با بهبودي از بيماري هم وابستگي ديگر نيازي به مخفي كردن ماهيت خود و ظاهر سازي نخواهيم داشت. در اين حالت است كه مي توانيم به گونه اي مناسب و سالم به ديگران كمك كنيم چون توانسته ايم عزت نفس و اعتماد به نفس خودمان را به دست آوريم و ديگر از اينكه ديگران با رفتارهايشان ما را عذاب دهند وحشتي نداشته باشيم.

 

۳- تغییر رفتار

  • ما قبول كرده ايم كه از بیماری  كه هم وابستگي نام دارد و باعث شده است تا همه جنبه هاي زندگي ما را مختل كند رنج مي بريم. در ضمن، به اين نتيجه رسيده ايم كه براي رهايي از شر اين بيماري بايد اعتماد به نفس و استقلال كه به علت روابط غلط و ناسالم از دست داده ايم دوباره به دست آوريم. گرچه به دست آوردن اين شناخت و تصميم گرفتن براي رهايي از شر هم وابستگي پايه و اساس بهبودي را تشكيل مي دهند اما براي اينكه بتوانيم واقعاً به انساني مستقل و به دور از هم وابستگي تبديل شويم بايد افكار و انديشه و رفتارهاي زیان آور خود را تغيير دهيم. بايد توجه داشته باشيم كه تغيير دادن عادت ها و رفتارها كار چندان آساني نيست و تغيير دادن رفتار و افكاري كه يك عمر ما را عذاب داده و همراه ما بوده و به آن ها عادت كرده ايم، نياز به زمان دارد و يكشبه و به ناگهان امكان پذير نمي باشد. با آنكه ترك عادت كار چندان ساده اي نيست اما بسياري از كساني كه از هم وابستگي به عذاب آمده بودند و اكنون دوران بهبودي خود از اين بيماري را مي گذرانند به شما خواهند گفت كه مي توان از اين ناهنجاري رفتاري خلاص شد. وقتي كارهايي را انجام دهيم كه منافع ما را به بهترين شكل ممكن حفظ مي كند و رفتار متفاوتي با گذشته در پيش مي گيريم كه باعث تقويت اعتماد به نفس ما مي شود، به تدريج از عوارض عذاب آور هم وابستگي بهبود پيدا مي كنيم و احساس مي كنيم كه انساني ارزشمند هستيم و مي توانيم به عنوان انساني برابر با كساني كه با آن ها در ارتباط هستيم از روابط سالمي كه با ديگران داريم ما نيز همانند طرف مقابل لذت ببريم.  
  • با آغاز سفر به سوی بهبودی از اعتياد رفتاری هم وابستگي و رعايت اصولي كه براي اين سفر ضروري است يعني پذيرفتن و اعتراف به اينكه ما هم وابسته هستيم و همچنين پذيرفتن مسئوليت زندگي خودمان و نسبت ندادن مسايل و مشکلاتمان به ديگران وارد مرحله تازه اي از زندگي خواهيم شد و به جاي اينكه همه وقت و انرژي خود را صرف ديگران كنيم، توجه خود را روي زندگي خودمان و برطرف ساختن خواست ها و نيازهاي شخصي خودمان متمركز خواهيم كرد. در اين مرحله از زندگي است كه متوجه خواهيم شد نبايد هميشه طوري رفتار كنيم كه باعث خشنودي و رضايت ديگران شود. به تدريج ياد مي گيريم كه نيازها و خواست هاي خود را بشناسيم و براي برآورده ساختن آن ها تلاش كنيم. با انجام همين كارهاي ساده، به تدريج احساس قدرت، استقلال و اعتماد به نفس خواهيم كرد، خصلت هايي كه پيش از اين هرگز در خود سراغ نداشته ايم. مهم ترين تغيير و تحولي كه با سفر در مسير بهبودي در ما ايجاد خواهد شد اين است كه ما ديگر اسير دست كساني كه با آن ها در ارتباط هستيم نخواهيم بود. به تدريج متوجه خواهيم شد كه ما هيچ چيز از ديگران كم نداريم و انساني برابر با انسان هاي ديگر هستيم و حق داريم تا سرنوشت زندگي خود را به دست بگيريم و بدون توجه به اينكه ديگران در چه وضع و حالتي هستند، در راه خوشبختي و راحتي و آسايش خود قدم برداريم.
  • چون در دوران كودكي ياد گرفته ايم كه به خود اهميتي ندهيم و خودمان را در برابر ديگر خوار و خفيف احساس كنيم، در نتيجه اهميت دادن به خودمان و اولويت قايل شدن به خواست و نيزهاي خودمان به جاي نيازهاي ديگران، كار ساده اي نيست. به علت بزرگ شدن در خانواده از هم گسيخته و معتاد، بيشتر ما هم وابستگان در دوران كودكي ياد گرفته ايم كه هيچ حق و حقوقي نداريم واينكه خواست ها و نياز هاي ديگران بر خواست ها و نيازهاي ما اولويت دارند. وقتي روند بهبودي خود را با متمركز كردن همه وقت انرژي خودمان براي تامين هر بهتر و بيشتر نيازهاي خودمان آغاز كنيم و در كارهايي كه انجام مي دهيم منافع خودمان را در نظر بگيريم ممكن از در ابتدا از اينكه به جاي توجه به ديگران به خودمان توجه نشان مي دهيم احساس گناه و شرم كنيم و حتي دچار خشم شويم. چون ما ياد نگرفته ايم به گونه اي رفتار كنيم كه نشان دهنده ارزش و اهميت خودمان باشد در نتيجه وقتي سعي مي كنيم كه به خودمان و خواسته هايمان اهميت بدهيم احساس مي كنيم كه كار اشتباهي مرتكب مي شويم. وقتي ما تلاش مي كنيم تا در روابط خود با ديگر بر خلاف هميشه به منافع و خواست هاي خودمان  در اولویت قرار دهیم  دهيم، طرف هاي مقابل ما ممکن است از خود واكنش نشان دهند چون نمي خواهند دست از سوء استفاده از ما بردارند. بيشتر كساني كه ما با آن ها ارتباط داريم از اينكه مي توانسته اند از ما سوء استفاده كنند كاملا راضي و خوشحال بوده اند چون كار ما اين بوده است كه هر آنچه در توان داشته ايم براي خشنود كردن و برطرف ساختن مسايل و مشکلات آن ها انجام دهيم. با آنكه روابط آن ها با ما نيز ناسالم و آزار دهنده بوده است و آن ها از اينكه ما همواره در مسايل شخصي و خصوصي و زندگي آن ها دخالت مي كرديم از ما بيزار بودند اما بازهم از اينكه رفتار ما تغيير كرده و ديگر به جاي آن ها به خودمان توجه نشان مي دهيم خوشحال نيستند. ما بايد از اينكه روابط ما با ديگران تيره خواهد شد و ديگران از ما ناراضي و عصباني خواهند شد ترس و وحشت نداشته باشيم چون اگر مي خواهيم از دام اعتياد رفتاري كه از آن رنج مي بريم خلاص شويم بايد هم وابستگي و بدبختي هايي را كه اين وابستگي براي ما به وجود آورده است، كنار بگذاريم. بايد شجاع باشيم و زندگي خودمان را در اولويت قرار دهيم و كارهايي را انجام دهيم كه باعث مي شوند تا اعتماد به نفس ما تقويت شود وبتوانيم از منافع خودمان دفاع كنيم.
  • تلاش هايي كه ما براي بهبودي از هم وابستگی به عمل مي آوريم شكل هاي مختلف دارند. در مجموع هر رفتاري كه باعث شود تا ما اعتماد به نفس بيشتري پيدا كنيم و بهتر بتوانيم از منافع خودمان دفاع كنيم، در واقع يك قدم به سوي بهبودی و آغاز يك زندگي جديد خواهد بود. يكي از كارها و رفتارهايي كه مي تواند به ما در مسير بهبودي از هم وابستگي كمك كند پيدا كردن شجاعت حرف هاي دلمان و سخناني است كه دوست داريم به طرف مقابل خود بگوئيم و از حق و حقوق خود دفاع كنيم. اولين قدمي كه ما مي توانيم در مسير بهبودي برداريم انجام دادن كاری جديد به ابتكار خودمان و بدون اجازه يا گوش کردن به نصحيت و توصيه ديگران است . كار ديگري كه مي توانيم براي شروع بهبودي خود انجام دهيم تعيين حد مرز براي رفتاري است كه ديگران با ما دارند و ما از آن عذاب مي كشيم. وقتي براي رفتار ديگران با خودمان حد و مرز تعيين كردم آنقدر اين حد و حدود را به طرف مقابل يادآوري مي كنيم كه وي بداند كه ما به عنوان انساني بالغ ديگر حاضر نيستيم رفتار تحقير آميز و توهين آميز او را تحمل كنيم. با اين گونه كارها مي توانيم براي اولين بار در زندگي خود به ديگران نشان دهيم كه ما براي نيازها و خواست هاي خودمان بيش از خواسته ها و نيازهاي آن ها اهميت و اولويت قايل هستيم. یکی از بزرگترین ترس های هم وابستگان دادن جواب رد به دیگران است  اما گفتن نه و دادن پاسخ منفي به درخواست هاي ديگران در مواقعي كه واقعاً دلمان مي خواهد كه نه بگوئيم مهم ترين قدم در راه بهبودي از هم وابستگي است. در برخي از مواقع كارهايي كه ما انجام مي دهيم باعث رنجش ديگران مي شود اما باید بدانیم که راضی و خشنود کردن دیگران برای ما یک وظیفه و اولویت محسوب نمی شود بلکه در روند بهبودی باید همیشه به خاطر داشته باشیم که اولویت اول ما در زندگی فراهم آوردن رفاه و آسایش و خوشبختی خودمان است. با قدم برداشتن در مسیر بهبودی، به تدریج از یک انسان و موجودی که همیشه نقش قربانی را بازی کرده است به یک انسان برابر با انسان های دیگر و برخوردار از ارزش و احترام تبدیل خواهیم شد عزت و اعتماد به نفس ما تقویت خواهد شد. در اوایل روند بهبودی خود چون به اولویت قایل شدن به نیازها و خواسته های خودمان عادت نداشته ایم شاید این احساس به ما دست دهد که به انسانی خود خواهد و بی توجه به مسایل و مشکلات دیگران تبدیل شده ایم اما بايد به خودمان يادآور شويم كه بهبودي يافتن از هم وابستگي ارزشمندترين اتفاق در زندگي ماست و هرگز نباید از قدم برداشتن در راه بهبودی هم وابستگی احساس پشیمانی کنیم بلکه باید به خودمان که توانسته ایم سرانجام زنجیرهای وابستگی به دیگران را پاره کنیم و به انسانی آزاد و مستقل تبدیل شویم چون معنی زندگی و لذت بردن از آن را احساس خواهیم کرد. نبايد فراموش كنيم كه ما دیگر کودک نیستیم که دیگران ما را تعلیم و آموزش دهند بلکه انسان هاي بالغ و بزرگسال هستيم و اختيار زندگي خود را در دست داريم. بهبودي يعني مسئوليت پذيري در زمينه فراهم آوردن امكان خوشبختي و رفاه و آسايش خودمان. بايد اين توهم و تصور غلط را كنار بگذاريم كه ديگران مي توانند خوشبختي و رفاه و آسايش را براي ما به ارمغان بياورند. در ضمن نبايد از ديگران بيش از اندازه توقع و انتظار داشته باشيم. بايد بدانيم كه هيچ كس قادر نيست كاري انجام دهد كه ما احساس خوبي درباره خودمان داشته باشيم و فقط اين خود ما هستيم كه بايد با اصلاح رفتارهاي ناهنجار و آزار دهنده خود، در راه بهبودي و زندگي بهتر و آسوده تر قدم برداريم. هر بار كه با رفتار و اقدام تازه روند بهبودي خود را تقويت كنيم، شناخت و آگاهي بيشتري درباره هويت خود به دست خواهيم آورد و بهتر مي توانيم به عنوان انساني ارزشمند، خواسته ها و نيازهايمان را برآورده كنيم. به تدريج اعتماد به نفس و عزت نفس ما تقويت خواهد شد و شناخت و آگاهي بيشتر درباره خود و آرمان ها و آرزوهايمان به دست خواهيم آورد. بهبودي از هم وابستگي يك روند مادام العمر است يعني براي اينكه روند بهبودي خود را حفظ كنيم بايد در تمام طول عمر خود از هر رفتار و اقدامي كه نشان از هم وابستگي و عذاب هاي ناشي از آن دارد خودداري كنيم. بايد بدانيم كه روند بهبودي ما يك مسير صاف و هموار نيست بلكه مسيري پر از فراز و نشيب و شكست و موفقيت است و ما در مسير بهبودي هم روزهاي خوب و دل انگيز را تجربه خواهيم كرد و هم لحظات غم و اندوه و نااميدي را ما نبايد ميدان را خالي كنيم و دلسرد شويم. بايد از خوب و بد حوادث و اتفاق هايي كه در اين مسير براي ما پيش مي آيند درس عبرت بگيريم. بايد بپذيريم كه در مسير بهبودي خود از هم وابستگي لحظاتي وجود خواهد داشت كه ما دوباره به دوران كودكي خود و همان رفتار و عاداتي زیان آور كه در خانوده معتاد و از هم گسيخته داشته بازمي گرديم. اما بايد به خود يادآور شويم كه بهبودی از هم وابستگی کار یک شبه نیست بلکه روندی پر فراز و نشیب دارد و باید بدانیم که اعتیاد رفتاری نیز همانند اعتیاد مصرفی درمان قطعی و ریشه کن شدن ندارد بلکه ویروس این بیماری همیشه با ما خواهد بود و ما اگر روند بهبودی خود را حفظ نکنیم هر لحظه ممکن است دچار لغزش شویم و عادت ها و رفتارهای عذاب آور همبستگی را دوباره از سربگیریم  نباید فراموش کنیم کسی که دچار اعتیاد می شود چه اعتیاد مصرفی و چه اعتیاد رفتاری هیچ وقت  درمان نخواهد شد اما با ادامه روند بهبودی می تواند زندگی سالمی داشته باشد و مسایل و مشکلات خود را بدون وابستگی و انتظار کمک داشتن از این و آن حل کند و همانند انسان های عادی و کال از زندگی لذت ببرد.

سوالات و پیشنهادات

لطفا سوالات و یا نظرات خود در خصوص این مقاله را با ما در میان بگزارید. پاسخ شما به آدرس ایمیلی که وارد می کنید ارسال خواهد شد

آزمایش اعتیاد
آزمایش اعتیاد - تست اعتیاد - Addiction Test

آیا شما یک معتاد هستید؟

آزمایش خانواده معتادان
آزمایش اعضای خانواده معتادان - Addict's Family Test

آیا تحت تاثیر اعتیاد قرار گرفته اید؟

آزمایش حمایت ناسالم
آزمایش حمایت ناسالم - Enabler Test

آیا کمک شما به عزیز معتادتان درست است؟

آزمایش هم وابستگی
آزمایش هم وابستگی - Codependency test

آیا تحت تاثیر هم وابستگی قرار گرفته اید؟