جستجو

 

نقش های هم وابستگان

en


۷- نقش های هم وابستگان

 

كساني كه در خانواده معتاد و از هم گسيخته و پرخاشگر بزرگ مي شوند براي اينكه بتوانند از آسيب و آزار و اذيت در محيط خانه در امان بمانند، نقش های ناسالم و ناهنجار بر عهده مي  گيرند. برعهده گرفتن نقش های ناسالم و ناهنجار به آن ها كمك كرده است تا در دوران كودكي از آسيب ها و خطرها در امان بمانند اما همين نقش ها باعث مي شوند تا اين گونه كودكان درهنگام بزرگسالي روابط ناسالمي با ديگران داشته باشد و به اعتياد رفتاري هم وابستگي دچار شوند. البته بايد توجه داشت كه بر عهده گرفت نقش های مختلف، پديده اي متداول در همه نقاط دنيا محسوب مي شود و مردم براي اداره امور زندگي خود ناچار هستند تا در مواقع و مكان هاي مختلف نقش هاي متفاوتي را بر عهده بگيرند. اما افراد هم وابسته آنچنان نقش هاي متفاوت و مختلف بر عهده مي گيرند كه هويت واقعي و ارزش خود را به خاطر بازي كردن نقش هاي متفاوت در دنيا، فراموش مي كنند. اين بخش به توصيف رايج ترين نقش هايي كه هم وابستگان بر عهده مي گيرند اختصاص دارد، نقش هايي كه باعث مي شوند ما هويت اصيل انساني خود را از دست بدهيم و نتوانيم با ديگران روابط سالم و رضايت بخش، هم براي خودمان و هم طرف مقابل برقرار كنيم.

 

  • عوامل ایجاد کننده نقش های هم وابستگی
  • نقش هایی که فرد هم وابسته بازی می کند

 

نقش های هم وابستگان - نقش های شخصیت هم وابسته

 

عوامل ایجاد کننده نقش هايی هم وابستگی

  • بسياري از هم وابستگان خود را افرادي بي ارزش، حقير به حساب مي آورند و فكر مي كنند براي اينكه بتوانند راه خود را در زندگي پيدا كنند بايد به ديگران وابسته باشند. واقعيت تلخ در مورد ما هم وابستگان اين است كه ما بزرگ شدن و رفتار كردن به عنوان يك فرد بزرگسال مسئول را ياد نگرفته ايم. ما زندگي خود را همانند زندگي كودكان اداره مي كنيم و تصور مي كنيم كه كودك هستيم و همچنان در خانواده اي از هم گسيخته و پرخاشگر زندگي مي كنيم. بر اين باوريم كه نمي توانيم سرنوشتمان را خودمان تعيين كنيم و آن گونه كه مي خواهيم زندگي كنيم. در عمق وجودمان اين توهم را داريم كه والدين ما سرانجام روزي ما را دوست خواهند داشت و از ما مراقبت و محافظت خواهند كرد: اگر من سر به راه باشم   مادرم مرا دوست خواهد داشت، اگر كاري را كه از من مي خواهند انجام دهم، پدرم مصرف مواد مخدر را قطع خواهد كرد و اگر بچه خوبي باشم ديگر كتك نخواهم خورد. اين ها راه ها و روش هايي هستند كه ما در دوران كودكي براي حفاظت از خودمان در خانواده اي بدرفتار و پرخاشگر، از هم گسيخته و معتاد، از آن ها استفاده مي كرديم. اين روش ها در دوران كودكي به ما كمك كردند تا در محيط عذاب آور خانواده، از بدرفتاري والدين خود در امان بمانيم. متاسفانه برخي از ما هم وابستگان، در دوران بزرگسالي نيز همين روش ها و كارها را برای اداره زندگی خود ادامه می دهیم در حالیکه می باید این گونه رفتارهای اعتیادی را که به دوران کودکی ما مربوط می شوند در دوران بزرگسالی به دست فراموشی بسپاریم. ما تصور می کنیم که با رفتار و کارهای خودمان می توانیم دیگران را تغییر دهیم و آن ها را وادار کنیم تا با ما آن طور که ما می خواهیم و دوست داریم رفتار کنند. این توهم  و تصور که ما می توانیم دیگران را تغییر دهیم شکل های مختلفي پیدا می کنند. ما هم وابستگان عادت کرده ایم تا دیگران را راضی و خشنود کنیم و بر ادامه روابط خود با دیگران و کمک به آن ها حتی در مواقعی که از ما کمک نخواسته اند ادامه می دهیم و در واقع در زندگی دیگران دخالت و به نوعی فضولی می کنیم. کار و زندگی خودمان را کنار می گذاریم و همه سعی خود را می کنیم تا دیگران را نجات دهیم چون این توهم را داریم که می توانیم همه مشکلات دیگران را حل کنی. انگار که خودمان هیچ مشکل و کار و زندگی نداریم چون همه وقت و انرژی خود را برای پی بردن به مشکلات و گرفتاری های دیگران و تلاش برای حل مشکلات آن ها صرف می کنیم. با فکر کردن به مسایل و مشکلات دیگران، خودمان ومشکلاتمان را از یاد می بریم و فقط کارهایی را انجام می دهیم که به روابط ما با دیگران ارتباط می کنند. کارهایی را انجام می دهیم که کاملاً بر خلاف میل، نیازها و خواسته های خودمان است فقط به این امید که دیگران با توجه به خدمتی که به آن ها می کنیم رفتار بهتری با ما داشته باشند و ما را دوست بدارند و خوبی های ما را جبران کنند، یعنی همان آرزوهایی که در دوران کودکی داشته ایم. گفته می شود که هم وابستگی در واقع بیماری مربوط به روابط با دیگران است اما واقعیت این است که علت این بیماری رابطه ناسالمی است که ما با خودمان داریم. باور اشتباه و نادرستی که باعث می شود تا ما به ناهنجاری یا اعتیاد رفتاری هم وابستگی مبتلا شویم این تصور باطل است که براي خود ارزش و اهمیتی قايل نيسيتم و فقط وقتی اهمیت و ارزش پیدا می کنیم که دیگران ما و زندگی ما را تائید کنند و ما را دوست داشته باشند و روابط خودشان با ما را حفظ کنند. این عمده ترین و اصلي ترین مشکل و ناهنجاری است که ما هم وابستگان از آن رنج می بریم.
  • هم وابستگی معنی گسترده و متفاوتی دارد اما مناسبت ترین و گویاترین تعریفی که از هم وابستگی می شود این است که فرد هم وابسته با خود صادق نیست و خود را قبول ندارد و رابطه ای که با خود دارد، رابطه ناسالم و بیمارگونه است. تردیدی وجود ندارد که این ترس، ریشه در کودکی ما دارد، یعنی زمانی که ما از ابراز وجود و نشان دادن احساسات واقعی خود خجالت می کشیدیم و احساس حقارت می کردیم. همین عوامل باعث شده اند تا ما در هنگام بزرگسالی نیز از آن نگران باشیم که دیگران درباره ما چه فکری می کنند و فکر می کنیم برای اینکه بتوانیم احساس آرامش و ارزش کنیم باید آنطور که دیگران از ما انتظار دارند رفتار کنیم. نتیجه قطعی و گریزناپذیر چنین طرز فکری بدون شک احساس بیزاری و سردرگمی از روابطی است که ما با دیگران داریم. برای اینکه بتوانیم دیگران را راضی کنیم، هویت خودمان را تغییر می دهیم اما این کار نیز ما را خوشحال و راضی نمی کند. کارها و خدماتی که به دیگران می کنیم باعث نمي شود که دیگران ما را دوست بدارند و در نتیجه با همه تلاش و کوششی که برای راضی کردن دیگران انجام داده ایم بازهم آن ها علاقه ای به ما نشان نمی دهند و ما را تنها می گذارند. ما خواست ها و نیازهای خودمان را نادیده می گیریم و وقت و انرژی خودمان را صرف کمک کردن به دیگران و حل مشکلات آن ها می کنیم اما از این کار خودمان نیز آن نتیجه ای را که می خواستیم نمی گیریم و در نتیجه بیش از پیش، احساس تنهایی و سرخوردگی می کنیم و از اینکه این همه به دیگران خدمت و فداکاری کرده ایم به شدت احساس پشیمانی می کنیم.چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه و چه اعتراف یا انکار کنیم، نقش هایی که ما بازی می کنیم در اصل برای کنترل زندگی خود و روابطی است که با دیگران داریم. این نقش بازی کردن ها در دوران کودکی به ما کمک کرده اند و ما را از گزند و آسیب در محیط ناامن خانه در امان مانده ایم. اکنون که وارد مرحله بزرگسالی شده ایم همان عادت و رفتار ناسالم دوران کودکی باعث شده اند تا ما به افراد هم وابسته تبدیل شویم و زندگی خود را تباه و مختل کنیم.
  • بیشتر افراد هم وابسته، به زندگی از دریچه دید یک قربانی نگاه می کنند. ما هم وابستگان طوری زندگی می کنیم که گویی سرنوشت ما این بوده است که زندگی غم­انگیزی داشته باشیم و اینکه برای ایجاد تغییر در زندگی خود هیچ کاری از دست ما بر نمی آید و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند سرنوشت غم انگیز ما را تغییر دهد. ما طوری زندگی می کنیم که گویی هنوز کودک هستیم و دیگران که از ما بزرگتر هستند مسئولیت مراقبت و فراهم آوردن آرامش و خوشبختی ما را بر عهده دارند. بسیاری از ما هم وابستگان هرگز به این فکر نمی کنیم که ما هم رشد کرده و بزرگ شده ایم و باید سرنوشت و زندگی خودمان را خودمان به  دست بگیریم.  علت همه روابط ناسالمي که ما با دیگران داریم این باور غلط و اشتباه است که ما تصور می کنیم دیگران می توانند برای ما خوشبختی به ارمغان آورند و زندگی ما را سر و سامان دهند. به همین علت است که ما هویت واقعی خود را نادیده می گیریم و رفتارهایی را انجام می دهیم که خوشایند دیگران باشد. ما واقعیت وجودی خود را بی اهمیت و بی ارزش می دانیم و در واقع بازیچه دست دیگران می شویم. با اهمیت دادن بیش از اندازه به دیگران و بت ساختن از آن ها برای خودمان چنین تصور می کنیم که آن ها در مقایسه با ما انسان های برتر و ارزشمندتری هستند. ما اختیار روابط خود را به دست دیگران می دهیم و با همین کار خود به دیگران اجازه می دهیم که به ما بی احترامی کنند. وقتی طرف مقابل ما از موقعیت برتر خود سوء استفاده می کند چون ما به آن ها چنین اجازه داده ایم که ما را زیر سلطه خود درآوردند و به ما بی احترامی کنند و ما را فرمانبردار خود کنند، احساس قربانی بودن و اسیر چنگ سرنوشتی بی رحم و شوم می کنیم. بسیاری از ما هم وابستگان شاید ندانیم که در زندگی قربانی شده ایم و نمی دانیم که چگونه باعث شده ایم که روابط ناسالم و آزار دهنده ای با دیگران داشته باشیم. اما وقتی خودمان را انسان هایی پائین تر از دیگران بدانیم، بدون شک زندگی غم انگیز، منفعل، در مواقعی پرخاشگر و وحشت زده خواهیم داشت و همواره احساس گناه و شرمندگی خواهیم کرد. ما نه خود را به خوبی می شناسیم و نه به خودمان اعتماد و اعتقاد داریم چون در هر برخورد و رابطه تازه ای که ایجاد می کنیم، هویت و رفتار ما تغییر می کند. ما نه فقط به خود اعتماد و اطمینان نداریم بلکه به دیگران نیز اعتماد نداریم و چرا باید داشته باشیم. ما که در زندگی خود احساس قربانی بودن داشته ایم و دیگران به ما خیانت و از ما سوء استفاده کرده اند، چگونه می توانیم به آن ها اعتماد کنیم. فقط وقتی آنقدر جسارت و شهامت پیدا می کنیم که نگاهی دقیق به خود بیندازیم و باورهای خود را زیر سئوال ببریم، آن وقت است که این امکان را پیدا می کنیم که خود را از حالت قربانی و هم وابسته بودن نجات دهیم. وقتی بتوانیم رفتاری را که لازمه یک انسان بالغ و بزرگسال است داشته باشیم و خود را انسان ارزشمندی بدانیم و بخواهیم از حق و حقوق خود دفاع کنیم در آنصورت می توانیم از شر احساس قربانی بودن و اعتیاد رفتاری خود یعنی هم وابستگی نجات پیدا کنیم.
  • عواملی که باعث می شوند تا ما نقش انسان هم وابسته را بازی کنیم:

 

  • احساس بی ارزش بودن و نداشتن اعتماد به نفس.
  • احساس رنج و عذاب که در دوران کودکی متحمل شده ایم و سرکوب کردن احساساتی که نتوانسته ایم آن ها را بروز دهیم.
  • احساس بی هویتی و نداشتن قدرت اراده.
  • نداشتن صداقت و آلت دست دیگران قرار گرفتن.
  • تن در دادن به روابط ناسالم و ناهنجار.
  • احساس شرم و سرافکندگی کردن و باعث شرمندگی شدن
  • احساس همیشگی گناه و نداشتن شناخت دقیق از خود و دیگران .
  • انتقال یافت از یک نسل به نسل دیگر.

 

 

نقش هایی که فرد هم وابسته بازی می کند

در این قسمت، نقش هایی که یک فرد هم وابسته بازی می کند نقش هایی که باعث می شود تا ما هویت خود را از دست بدهیم و به داشتن روابط ناسالم و ناهنجار ادامه دهیم، تشریح و تعریف شده است. در این قسمت رهنمودهایی برای بر عهده گرفتن مسئولیت در قبال خودمان و برقرار کردن رابطه ای یکسان و رضایت بخش برای هر دو طرف، ارایه شده است. فراموش نکنید که ما افراد هم وابسته معمولاً در زندگی نقش های گوناگونی را بر عهده می گیریم و در شرایط و مکان های مختلف به شکلی متفاوتی و نقشی متفاوت بازی می کنیم.

نقش های هم وابستگان - قربانی، آزاد دهنده، نجات دهنده 

 

۱- نجات دهنده

باورها و دیدگاه ها: “وقتی به دیگران کمک می کنم احساس خوبی به من دست می دهد”

 

ویژگی ها نجات بخش یا ناجی

  • هم وابستگانی که نقش ناجی یا نجات دهنده را بازی می کنند معمولاً افرادی هستند که در خانواده هایی بزرگ شده اند که خواست ها و نیازها آن ها برآورده نشده است. در دوران کودکی برای اینکه مورد مهر و محبت قرار گیرند، ناچار شده اند که خواسته ها و نیازهای دیگران را برآورده کنند. افرادی که نقش ناجی را بازی می کنند در واقع باعث می شوند تا کسانی که از یک ناهنجاری یا بیماری مثل بیماری اعتیاد رنج می برند به اعتیاد خود ادامه دهند چون می بینند که کسی هست که از آن ها مراقبت می کند. این گونه افراد بیش از اندازه از به دیگران خدمت و از آن ها دفاع می کنند. معمولاً زن ها نقش ناجی را بازی می کنند. برای مثال همسر فردی که هر روز به بهانه ای سر کار نمی رود یا با تاخیر در محل کارش حاضر می شود با تماس گرفتن با رئیس شوهرش به دفاع از همسر خود و توجیه بی انضباطی او می پردازد و دروغ می گوید تا شوهرش از کار بیکار نشود. نمونه دیگر در این زمینه مادری است که تکالیف درسی فرزند خود را انجام می دهد تا مبادا فرزندش در امتحانات مردود شود. کسانی که نقش ناجی را بازی می کنند از اینکه می توانند به فردی که دوستش دارند خدمت کنند و به جای آن ها مسئولیت قبول کنند و زحمت بکشند، احساس رضایت خاطر فراوانی به دست می آورند. آن ها اغلب به خاطر ایفای نقش ناجی و یاری کننده به خود افتخار می کنند. در بعضی از مواقع از این گونه افراد در جامعه تجلیل و قدردانی می شود چون کارهایی را که آن ها انجام می دهند کاری است که انسان های از خود گذشتگی و فداکار انجام می دهند. آن ها چنین تصور و باور می کنند که به علت کمک کردن به دیگران انسان های شریف ارزشمندی محسوب می شوند و خداوند آن ها را به خاطر کارها و خدماتی که انجام می دهند دوست دارد. اما همین افراد با بازی کردن نقش نجات دهند و کمک کردن به دیگران در باطن انتظار دارد که کسانی به او به آن ها کمک کرده است روزی خوبی ها و محبت های او را جبران کنند. فرد ناجی با آنکه بارها بی محبتی دیگران را در مقابل محبت هایی که او به آن ها  کرده است تجربه و مشاهد کرده است اما باز هم انتظار دارد که دیگران پاسخ محبت ها و خوبی های او را بدهند. کسانی که فرد هم وابسته به عنوان ناجی به آن ها کمک کرده است قدر خوبی های او را نمی دانند و فکر می کنند که این حق آن هاست که فرد ناجی از آن ها حمایت کند و در مواقعی نیز از دخالت های بیمورد فرد ناجی ناراحت و احساس تنفر می کند. واقعیت این است که افرادی که نیازمند هستند به ندرت می توانند به دیگران کمک کنند. آن ها وقتی خودشان به شدت نیازمند هستند چگونه می توانند به دیگران کمک کنند. افرادی که نقش ناجی را بازی می کنند اغلب احساس افسردگی و ناامیدی دارند و به همین علت به راحتی مورد سوء استفاده دیگران قرار گرفته و قربانی می شوند. قدرنشناسی دیگران از خدمت و کمک هایی که فرد ناجی در اختیار دیگران قرار می دهد باعث می شود تا ناجی احساس کند که زندگی تا چه اندازه به او جفا و ظلم کرده است و اینکه مردم چگونه او را تحقیر و سرافگنده می کنند و همین احساس باعث می شود تا آن ها همچنان هم وابسته باقی بمانند.
  • احساس سوء استفاده شدن، خیانت شدن، بازیچه دست این و آن شدن از جمله نشانه های افراد هم وابسته است. در بیشتر مواقعی از افرادی که نقش ناجی را بازی می کنند می شنویم که می گویند: این همه به شما خدمت کردم این بود نتیجه زحماتی که برای شما کشیدم؟ یا اینکه، هر اندازه هم که به شما کمک کنم بازهم کافی به نظر نمی رسد یا چرا با من که این همه به شما خدمت و محبت کرده ام این طور بد رفتار می کنید؟ بزرگترین ترس افراد ناجی این است که تنها بمانند. آن ها بر این باورند که میزان ارزش و اهمیت آن ها در میزان کمک و حمایت از  دیگران است.
  • یکی دیگر از مسایلی که درباره رفتار هم وابستگی باید به آن توجه داشت، تاثیر چنین رفتاری بر کسانی است که فرد هم وابسته به آن ها کمک می کند. فردی که احساس می کند باید دیگران را از مصائب و مشکلات نجات دهد، طبیعی است که مسایل و مشکلاتی را برای خود ایجاد می کند و ناچار است که عواقب رفتار و اقدامات خود را نیز تحمل کند. اما فرد هم وابسته ای که نقش ناجی را بازی می کند همواره تلاش می کند تا اوضاع آشفته دیگران را سر و سامان دهد و آن ها از گرداب مشکلات و گرفتاری ها نجات دهد، مشکلات و مسایلی که وی ا هیچ نقشی در آن نداشته و بی مورد خود را درگیر آن ساخته است د. فرد هم وابسته ای که نقش ناجی را بازی می کند، از مشکلاتی که به خاطر مشکلات دیگران برای خودش ایجاد می کند درس عبرت نمی گیرد. هر چه آن ها بیشتر به افراد دیگر کمک می کنند، طرف مقابل احساس مسئولیت کمتری می کند. وقتی طرف مقابل احساس وظیفه و مسئولیت کمتری می کند، فرد هم وابسته ناچار می شود تا حمایت و خدمات بیشتری در اختیار او قرار دهد. و به این ترتیب است که این چرخه معیوب در روابط فرد ناجی و دریافت کننده کمک، شکل می گیرد و سبب می شود تا زندگی هر دو طرف از  حالت طبیعی و سالم خارج شود و شکل ناهنجار به خود بگیرد. 
  • البته کمک و خوبی کردن به دیگران به گونه ای سالم، نشان دهنده محبت و سخاوتمندی و خوب بودن انسان است. این امکان وجود دارد که انسان بدون اینکه نقش ناجی را بازی کند از دیگران حمایت و به آن ها کمک کند. بین فردی که واقعاً دوست دارد تا به دیگران کمک کند و فردی که به علت اعتیاد رفتاری نقش ناجی را بازی می کند، تفاوت وجود دارد. کسانی که از صمیم قلب به دیگران کمک می کنند، به هیچ وجه انتظار ندارند که طرف مقابل نیز به آن ها خدمت یا کمک کند و به اصطلاح بدون هیچ گونه چشمداشتی به دیگران کمک می کند. این گونه افراد به دیگران کمک می کنند تا بتوانند مسئولیت و وظایفی را که بر عهده دارند انجام دهند و در واقع خودشان به خودشان کمک کنند در حالیکه فرد ناجی با کمک های ناسالم خود باعث می شود تا فردی که معتاد است یا مشکلات رفتاری دیگری دارد با استفاده از کمک های ناجی، به اعتیاد مصرفی یا رفتاری و دیگر ناهنجاری های زندگی خود ادامه دهد. افرادی که واقعاً نیکوکار هستند و از خدمت به دیگران لذت می برند می دانند که هر کسی حق دارد که اشتباه کند و از اشتباهات خود درس عبرت بگیرد و عواقب ناگوار رفتارهای ناهنجار خود را تحمل کند. افراد واقعاً نیکوکار و خیرخواه وقتی به دیگران کمک می کنند می دانند که هر کسی باید تاوان اشتباهات خود را پس بدهد و مسئولیت کارها و رفتارهای ناهنجار خود را بپذیرد. اما کسانی که از بیماری هم وابستگی رنج می برند و به علت همین بیماری نقش ناجی را در ارتباط با دیگران بازی می کنند در واقع برای برطرف شدن نیازهای عاطفی و احساسات سرکوب شده درونی خود به دیگران کمک کنند و کمک آن ها با توقع و چشمداشت کمک متقابل همراه است. این گونه افراد اگر به کسی کمک می کنند نه به طور آشکار بلکه به طور کاملاً مخفی و پنهانی انتظار دارند که خوبی هایی که به دیگران می کنند، جبران شود و با این کار خود در واقع می خواهند که دیگران آن ها را انسانی ارزشمند و قابل احترام بدانند و در نتیجه فرد هم وابسته که از کمبودهای عاطفی و احساسی رنج می برد، احساس آرامش و لذت کند.
  • برخی از ویژگی های برجسته کسانی که نقش ناجی را بر عهده گفته اند:

 

  • برای این نقش ناجی را بازی می کند و به دیگران کمک تا احساس مهم بودن داشته باشد.
  • برای فرار کردن از چنگ مشکلات و احساسات آزار دهنده خودش، تلاش می کند تا زندگی دیگران را تحت کنترل خود درآورد.
  • می خواهد با کمک های خود به دیگران نشان دهد که در مقایسه با آن ها انسان بهتری است.
  • با کمک و خوبی کردن به دیگران می خواهد برای خود موقعیت و جایگاه بهتری در بین مردم ایجاد کند.
  • این تصور اشتباه را دارد که از دیگران برتر است.
  • وقتی به دیگران کمک نمی کند احساس شرمندگی و گناه می کند.

 

ابزارهای بهبودی برای فرد ناجی تا بتواند اعتماد به نفس پیدا کند و روابط سالم تر با دیگران داشته باشد :

 

  • زندگی خودت را در اولویت قرار بده و قبل از پرداختن به مسایل و مشکلات دیگران به خوشبختی و رفاه و آسایش خودت فکر کن.
  • اول فکر کن که چرا می خواهی به دیگران کمک و خوبی کنی و بعد این کار را انجام بده. اطمینان پیدا کن که انگیزه و هدفت از کمک به دیگران این نیست که خودت احساس بهتری پیدا کنی و بین مردم از احترام بیشتری برخوردار شوی.
  • فکر بهتر و برتر بودن از دیگران را از سرت بیرون کن چون شما انسان خوبی هستید و به دیگران کمک می کنید و نیازی به تائید دیگران ندارید.
  • این فکر و تصور را کنار بگذارید که شما خیر و صلاح دیگران را بهتر از خود آن ها می دانید. فراموش نکنید وقتی شما برای دیگران تکلیف تعیین می کنید و می خواهید به آن ها کمک کنید، در واقع هدف و انگیزه شما از این کار بالا بردن اعتبار و اهمیت خودتان است و برای اینکه زندگی دیگران را کنترل کنید به آن ها کمک و خدمت می کنید.
  • به جای صرف کردن وقت و انرژی خودتان برای سر و سامان دادن به زندگی دیگران و کمک به آن ها، بهتر است ابزار بهبودی مناسبی برای مقابله با مشکلات و افکارآزار دهنده خودتان، پیدا کنید.
  • برای خودتان در زمینه کمک به حل مشکلات دیگران حد و مرز تعیین کنید و همه وقت و انرژی خود را قبل از هر کسی برای حل مسایل و مشکلات خودتان صرف کنید.
  • تلاش کنید تا بدانید چه عواملی باعث می شوند که شما نقش ناجی را بازی کنید و به کمک دیگران بشتابید.
  • اجازه ندهید تا دیگران به هر دلیلی که می خواهد باشد چه نشان دادن عشق و علاقه یا ایجاد احساس گناه در شما، باعث شوند تا به کمک آن ها بشتابید مگر اینکه واقعاً و از صمیم قلب بخواهید بدون هیچ گونه چشمداشتی به دیگران کمک کنید.
  • بدانید کمک کردن به دیگران اگر انگیزه اش هم وابستگی باشد،حتماً باعث پشیمانی و رنجش بین هر دو طرف خواهد شد. برنامه بهبودی خودتان را با توجیه کردن و منطقی جلوه دادن کمک به دیگران به خطر نیندازید.
  • از غصه خوردن بابت مشکلات دیگران، نصیحت کردن و کمک مالی به دیگران خودداری کنید. به دیگران احترام بگذارید و اجازه بدهید تا خودشان مسئولیت زندگی و مشکلاتشان را بر عهده بگیرند.
  • اگر دیگران انبوه مشکلات و مسایل خودشان را به سر شما ریختند و از شما کمک خواستند، این شهامت را داشته باشید که اگر خواستید به آن ها کمک کنید برای کمک های خودتان حد و مرز تعیین کنید.
  • علت خشم و نفرت خودتان را که در زندگی نابسامان و همراه با سوء استفاده دوران کودکی ریشه دارد ارزیابی کنید و اعتراف کنید که اعتیاد رفتاری و هم وابستگی شما در دوران بزرگسالی، نتیجه تجربیات نا خوشایند دوران کودکی است.
  • حواستان باشد تا بدانید در چه مواقعی تجربیات تلخ دوران کودکی باعث می شوند تا شما به کمک دیگران بشتابید. به خودتان یادآوری کنید که دیگر کودک نیستید بلکه انسان بالغ و بزرگی هستید که بین کمک کردن به دیگران یا کمک نکردن، حق انتخاب دارد.
  • احساسات خود از جمله احساس رنجش و تنفر را ارزیابی کنید تا بدانید که این گونه احساسات نتیجه بزرگ شدن در خانواده ای از هم گسیخته و آشفته است و تجربه های تلخ دوران کودکی است که باعث شده است تا شما در بزرگسالی فردی هم وابسته شوید.
  • برای بهبودی از این اعتیاد رفتاری، برنامه ۱۲قدم را بر اساس روز به روز کار کنید. خلاص شدن از شر رفتارهایی که در وجود انسان ریشه دوانیده اند و ایجاد رفتارهای تازه نیازبه جای عادت های آزار دهنده، به صرف وقت و زمان نیاز دارد و یک شبه نمی توان یک عادت ناهنجار را کنار گذاشت و به جای آن یک رفتار تازه را آغاز کرد. کارکردن قدم ها باعث می شود تا شما ابراز لازم را برای بهبودی و احساس ارزشمند بودن به دست آورید و روابطی سالم با دیگران داشته باشید.

 

 

۲- آزاردهنده

باور و دیدگاه : ” وقتی دیگران را می رنجانم و تحقیرشان می کنم، احساس امنیت می کنم و حالم خوب می شود”.

 

ویژگی های  زور گو:

  • آزاردهنده ، نقشی است که اغلب کسانی آن را بازی می کنند که در دوران کودکی آشکارا مورد سوء استفاده روانی یا جسمی قرار گرفته اند.در درون این گونه انسان های هم وابسته به علت بدرفتاری های دوران کودکی، فغان و غوغا برپاست و حس انتقام گرفتن رنجش های دوران کودکی در درون آن ها می جوشد اما در عین حال از این احساس که خودشان باعث شده اند تا با آن ها بدرفتاری شود و سزاوار این گونه رفتار بوده اند ، احساس خجالت و شرمندگی می کنند. علت اینکه افراد هم وابسته نقش آزاردهنده  را بازی می کنند ، رنج و عذابی است که بر اثر احساس بی ارزش بودن در درونشان ریشه دوانیده است. افرادیکه از تنبه و مجازات کردن دیگران لذت می برند افکاری این چنین دارند: ” دنیا، دنیای خشن و ظالمی است و فقط کسانی در این دنیا جان سالم به در می برند که دیگران را آزار دهند و تنبیه کنند و من یکی از این افراد هستم”. این گونه افراد برای حفاظت از خود به روش های خودکامه، تکلیف تعیین کردن و فشار آوردن به دیگران متوسل می شوند. اما بازی کردن این نقش باعث می شود که سرانجام  دیگران آن ها را ترک کنند و آن ها تنها بمانند و زندگی غم انگیزی داشته باشند.
  • فردی که نقش آزاردهنده و را بازی می کند در واقع می خواهد احساس بی ارزش بودن خود را با خود بزرگ نمایی جبران کند. خود بزرگ بینی از احساس حقارت  سرچشمه می گیرد و در واقع سرپوش گذاشتن روی کمبودهای شدید ود پنهان شخصیتی  است. فردی که نقش  آزاردهنده  را بازی می کند به راحتی مسئولیت آزار رساندن به دیگران را بر عهده نمی گیرد. وی می گوید کسانی که او به آن ها آسیب می رساند و آزار می دهد حقشان است که مجازات شوند. چنین فردی معتقد است که زندگی یک جدال و کشمش همیشگی برای ادامه حیات و جان سالم به در بردن از خطرات و مشکلات است. از نظر افراد ازاردهنده ، آن ها برای دفاع و حفاظت از خودشان در برابر دیگران در دنیای ناجوانمردانه و پر مخاطره، باید بجنگند. بیشتر افرادی که نقش  زور گو را بازی می کنند نمی توانند بپذیرند که آن ها عامل بروز پرخاشگری و دشمنی و تجاوز به حقوق دیگران هستند. آن ها کارهای ناشایست و رفتار آزار دهنده خود در قبال دیگران را این گونه توجیه می کنند که اگر با دیگران رفتار خشن و خصمانه نداشته باشند، دیگران با آن ها چنین رفتار خواهند کرد و آن ها قربانی رفتارهای ناهنجار دیگران خواهند شد. برای کسانی که این نقش را بازی می کنند بسیار دشوار است که دست از انکار بردارند و اعتراف کنند که مشکلات و ناملایماتی که در دوران کودکی داشته اند عامل بروز چینن روحیه و رفتار آزار دهنده ای در دوران بزرگسالی در آن ها شده است. فردی که نقش  آزاردهنده  را بازی می کند اگر به این موضوع اعتراف کند در واقع خودش را  محکوم کرده است و از این بابت باید شرمسار باشد و احساس کند که انسان بی ارزشی است. افرادی که نقش  آزاردهنده  را بازی می کنند همیشه دنبال یک شخص یا وضعیتی می گردند تا آن را سرزنش و خشم خود را توجیه کنند. خشمگین شدن، به این گونه افراد این امکان را می دهد که انکار کنند رنجی را که از آن در عذاب هستند، نتیجه بد رفتاری با آن ها در دوران کودکی است.
  • برخی از ویژگی ها برجسته افرادی که نقش آزاردهنده  را بازی می کنند:

 

  • به طور ناخودآگاه خود را برتر از دیگران می داند و برای اینکه عذاب کشیدن در دوران کودکی در خانواده ای از هم گسیخته و پرخاشگر را انکار کند به خشم و جدال با دیگران متوسل می شود.
  • نیاز دارد که زندگی دیگران را کنترل کند و برای حفظ قدرت خود به زور متوسل می شود
  • نمی تواند آسیب پذیر بودن خود را بپذیرد و هر گونه ضعف و احساس درد و رنج را انکار می کند.
  • برای اینکه خشم و اضطراب خود را توجیه کند از دیگران انتقاد می کند و آن ها را مورد حمله قرار می دهد و سرزنش می کند.
  • برای اینکه نشان دهد حق به جانب اوست به هر کاری دست می زند و اجازه نمی دهد کسی از او انتقاد و موقعیت او را تضعیف کند.
  • برای اینکه بتواند دیگران را تحقیر کند سعی می کند تا نشان دهد حق با اوست و دیگران اشتباه می کنند.
  • به شدت جاه طلب است و برای ارضای این احساس خود همیشه به این و آن می گوید که شما مدیون من هستید و برای اینکه به هر آنچه که می خواهد برسد از زبان و زور خود استفاده می کند.
  • خود را انسان مهم و بزرگی نشان می دهد و بر این باور است که دیگران سزاوار بدرفتاری، سوء استفاده و مجازات هستند.
  • احتمالاً پدر و مادری داشته است که افرادی پرخاشگر بوده اند و برای اینکه کار خود را به پیش ببرند به زور متوسل می شدند.
  • احتمالاً والدینی داشته اند که آن را ها لوس بار آورده و باعث شده اند تا آن ها احساس کنند که از دیگران برترند و باید به آن ها احترام گذاشته شود.

 

ابزارهای بهبودی برای فرد آراردهنده  تا بتواند اصالت خود را به دست آورد و روابطی سالم  با دیگران داشته باشد:

 

  • قبول و اعتراف کنید که رفتار شما با دیگران ناهنجار و آزار دهنده بوده است.
  • قبول و اعتراف کنید که احساس خود بزرگ بینی و خود برتر بینی شما از نداشتن اعتماد به نفس و ارزش قایل نشدن به خودتان سرچشمه می گیرد.
  • قبول و اعتراف کنید که عواقب نقش آزاردهنده که شما بازی می کنید در نهایت باعث می شود که خود شما آسیب ببینید و تنها بمانید.
  • یاد بگیرید که با آسیب پذیری و شرایط دشوار و آزار دهنده ای که در آن قرار دارید کنار بیایید و آن را تحمل کنید و از خشمگین شدن شدید در هنگام اضطراب و تهدید شدن خودداری کنید.
  • قبول و اعتراف کنید که نقش آزاردهنده که شما بر عهده گرفته اید احساس قدرت غیر واقعی و دروغین است و از خودتان بپرسید که آیا حاضرید زندگی خود را با این گونه افکار و رفتار ادامه دهید.
  • برای خالی کردن خشم خود راه های مطمئن و بی ضرر پیدا کنید. برای اینکه زهر و سم خشم از وجود شما خارج شود ورزش کنید.
  • احساسات خود را ارزیابی کنید تا پی ببرید که احساس تنفر و رنجشی که دارید نتیجه رشد کردن در خانواده ای از هم گسیخته و پرخاشگر است و اینکه زندگی در چنین خانواده ای باعث شده است تا شما در بزرگسالی رفتارهای ناهنجار داشته باشید. ببینید که آیا می خواهید در زندگی همیشه نقش آزاردهنده  را بازی کنید یا نه چون اگر بخواهید می توانید این نقش را از زندگی خود کنار بگذارید.
  • برای بهبودی از این اعتیاد رفتاری، برنامه ۱۲قدم را بر اساس روز به روز کار کنید. خلاص شدن از شر رفتارهایی که در وجود انسان ریشه دوانیده اند و ایجاد رفتارهای تازه نیاز به صرف وقت و زمان دارد و یک شبه نمی توان یک عادت ناهنجار را کنار گذاشت. لازم نیست که شما نقش فرد ازاردهنده  را بازی کنید . برای داشتن زندگی بهتر نقش های بهتری وجود دارد.

 

۳- قربانی ها

باورها و دیدگاه ها: ” وقتی تسلیم می شوم و همان کاری را انجام می دهم که دیگران از من خواسته اند احساس امنیت و آرامش می کنم”.

 

ویژگی ها یک قربانی:

  • کسانی که در زندگی نقش قربانی را بازی می کنند، اغلب فکر می کنند که ذاتاً افرادی آسیب دیده هستند و نمی توانند با زندگی کنار بیایند. آن ها عادت کرده اند تا خود را انسانی ضعیف و شکننده و کند ذهن نشان دهند. دیدگاه های این گونه افراد را می توان این طور خلاصه کرد: ” من نمی توانم به تنهایی این کار را انجام دهم.” بزرگترین ترس و وحشت آن ها این است که کسی ,وجود نداشته نباشد که به آن ها در حل و فصل مشکلات زندگی کمک کند و آن ها مجبور شوند که خودشان سرنوشتشان  را به دست بگیرند. کسانی که در زندگی احساس قربانی بودن می کنند، تصور می کنند که افرادی نالایق، بی دست و پا، ضعیف و عاجز هستند و نمی توانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند و برای اداره زندگی خود و برخورد با مشکلات به کمک و همراهی دیگران نیاز دارند تا آن ها را از گرداب زندگی نجات دهد. آن ها نمی خواهند باور کنند که از قدرت و مهارت لازم برای حل مشکلات خود برخوردارند. تصور می کنند که قادر نیستند پستی و بلندی یا فراز و نشیب زندگی را به تنهایی طی کنند. فکر می کنند که زندگی به آن ها ظلم کرده و آن ها را پا درآورده است و  و هر گونه که می خواهد با آن ها رفتار می کند. آن ها احساس می کنند که دیگران با آن ها رفتار مناسبی ندارند و ذاتاً افرادی بی اراده هستند و همواره در زندگی اشتباه می کنند. کسانی که احساس قربانی شدن می کنند افرادی هستند که فکر می کنند هیچکاری از دستشان بر نمی آید و قابلیت آن را ندارند که با ناملایمات کنار بیایند. به علت همین گونه احساس عجز کردن است که آن ها از دیگران می خواهند و انتظار دارند که در زندگی به آن ها کمک کنند. نکته عجیب و شگفت آور اینکه کسانی که از دیگران انتظار دارند در مشکلات به آن ها کمک کنند وقتی کسی داوطلب می شود تا به آن ها کمک کند از دست آن ها ناراحت می شود. در واقع کسی که می خواهد به آن ها برای مقابله با مشکلات و برطرف کردن گرفتاری های آن ها کمک کند باعث می شود تا افرادی که احساس قربانی بودن دارند به ضعف و ناتوانی خود در زندگی پی ببرند و از این بابت احساس غم و اندوه کنند.
  • کسانی که در زندگی نقش قربانی بودن را بازی می کنند سرانجام از بازی کردن این نقش و تحقیر شدن از سوی دیگران خسته و بیزار می شوند. به همین علت آن ها تلاش می کنند تا راهی پیدا کنند تا خود را با دیگران برابر نشان دهند و همین تلاش باعث می شود تا آن ها در بیشتر مواقع کسانی را که سعی کرده اند تا به آن ها در زندگی کمک کنند مسئول وضعیت نابسامان و ناهنجار خود بدانند و از دست آن ها ناراحت شوند. نمونه جالب در این زمینه این است که فردی که نقش ناجی را بازی می کند سعی می کند تا به فردی که نقش قربانی را بازی می کند نزدیک شود و به او کمک کند. اما فردی که نقش قربانی را بازی می کند به هیچ وجه حاضر نمی شود تا کمک چنین شخصی را قبول کند و می گوید کمک وی کافی نیست یا  اینکه مشکلی از مشکلات وی را حل نمی کند. در این گونه مواقع فردی که نقش قربانی را بازی می کند به کسی که نقش ناجی را بازی می کند می گوید: ” شاید شما بتوانید به دیگران کمک کنید اما درک و شناخت درستی از مشکل من ندارید و نمی توانید به من کمک کنید”. فردی که احساس می کند قربانی زندگی شده است فکر می کند که مشکلاتش حل شدنی نیستند و به همین علت دست رد روی سینه فردی که نقش ناجی را بازی می کند می گذارد و می گوید به کمک شما احتیاجی ندارم چون هیچ کس نمی تواند مشکل مرا حل کند. وی هم خود را فردی ناتوان به حساب می آورد و هم کسی را که پیشنهاد کرده است تا به وی برای حل مشکلاتش کمک کند.
  • فردی که احساس قربانی بودن می کند به این نتیجه رسیده است که ذاتاً فرد نالایق و ناتوانی است. این گونه افراد برای اینکه احساس خوبی درباره خودشان داشته باشند اغلب به نوعی اعتیاد روی می آورند. مصرف مواد مخدر، الکل ، پرخوری، قمار یا عادت به خرید بیش از اندازه از جمله اعتیادهای مصرفی و رفتاری هستند که این گونه افراد به آن ها روی می آورند تا بتوانند راحت تر با مشکلات زندگی کنار بیایند. اما برای اینکه این گونه افراد بتوانند واقعاً از شر این احساس که در زندگی قربانی شده و به اصطلاح بد آورده اند خلاص شوند باید نگاه و طرز فکرشان درباره زندگی را تغییر دهند و به این نتیجه برسند که هیچ کس به جز خودشان نمی تواند آن ها را از کوه مشکلات و مسایلی که دارند نجات دهد و در واقع خود آن ها ناجی واقعی خودشان هستند. آن ها باید مسئولیت زندگی و رفاه و آسایش خودشان را به دست بگیرند و دیگر از این و آن نخواهند که به آن ها برای بهتر شدن زندگیشان و حل مشکلاتشان کمک کنند. اگر آن ها می خواهند  از  طرز فکر تسلیم طلبی که زندگی آن را تباه کرده است خلاص شوند و دیگر خود را فردی نالایق و ناتوان فرض نکنند باید با این طرز فکر غلط و اشتباه خود که باعث می شود تا احساس کنند نمی توانند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند، مبارزه کنند. چرخه ویرانگر احساس قربانی بودن زمانی از حرکت بازخواهد ایستاد  که این گونه افراد نگاه تازه­ای به زندگی داشته باشند و خودشان مسئولیت احساسات، افکار و واکنش های خود را بر عهده بگیرند.
  • برخی از ویژگی های برجسته فردی که نقش قربانی را در زندگی بازی می کند به شرح زیر است:

 

  • اعتماد به نفس چندانی به خود ندارد و احساس می کند که انسان بی ارزشی است و دیگران به وی برتری دارند.
  • تصور می کنند اگر رفتار خوبی داشته باشند و حرف شنوی کنند، دیگران از وی مراقبت و محافظت خواهند کرد و از رفتار بد دیگران در امان خواهد بود.
  • بر این باورند که نیازها و خواسته های دیگران بر خواسته ها و نیاز های خود آن ها اولویت دارد.
  • بر این عقیده ند که زندگی ماجرایی غمگین و ناگوار است و چاره ای جز تحمل سختی ها و ناملایمات وجود ندارد.
  • نمی دانند که آن ها این می توانند و توانایی آن  را دارند که تصمیم بگیرند زندگی بهتری داشته باشند.
  • رفتارشان بین غصه خوردن به حال خود و پرخاشگری و خشمگین شدن در نوسان است و دیگران را مسئول گرفتاری ها و زندگی نابسامان خود می دانند.
  • نمی دانند که چگونه می توانند مسئولیت احساسات، افکار و اقدامات خود را برعهده بگیرند.
  • قادر نیستند که در برابر دیگران و مشکلات ایستادگی کنند و از رویارویی و درگیر شدن با دیگران خودداری می کنند و خود را انسان خوبی نشان می دهند.
  • به جای حل مشکلات و مسایل زندگی خود در برابر آن تسلیم می شود تا بیشتر احساس امنیت و آرامش کند و در مواقعی که دیگران رفتار ناخوشایند و ناشایستی در برخورد با آن ها دارند نمی توانند در برابر آن ها به درستی واکنش نشان دهند.
  • بیش از اندازه انسان های حساسی هستند و نمی توانند تصمیم قاطع بگیرند و همیشه مردد و دو دل هستند.
  • همیشه به شدت مضطرب و نگران هستند و از ترس و شرمندگی رنج می برند و به زندگی از دریچه این گونه احساسات آزار دهنده نگاه می کنند.
  • احساس می کنند که در باتلاق زندگی فرو رفته و شکست خورده اند اما نمی دانند که چگونه می توانند خود را از این باتلاق ا نجات دهند و دیگر قربانی دست زندگی و سرنوشت نباشند.
  • احتمالاً پدر و مادری داشته اند که بیش از اندازه به آن ها توجه نشان داده و باعث شده اند تا وی احساس کند که کاری از دست خودش بر نمی آید.
  • این احتمال وجود دارد که پدر و مادرش او را در دوران کودکی به حال خود رها کرده و تنها گذاشته باشند.

 

ابزارهای بهبودی برای فردی که احساس قربانی بودن  می کند تا بتواند اصالت خود را به دست آورد و روابطی سالم  با دیگران داشته باشد :

 

  • بدانید که شما مسئول زندگی و آرامش و آسایش و خوشبختی خود هستید.
  • دیگران را مسئول زندگی نابسامان و مشکلات خود ندانید. ممکن است بتوانید با قربانی نشان دادن خودتان برای مدتی توجه و ترحم دیگران را به خود جلب کنید اما در نهایت این گونه برخورد با زندگی باعث می شود تا دیگران از شما سوء استفاده کنند و شما نیز به علت داشتن رابطه نا برابر با دیگران، از زندگی متنفّر شوید.
  • توجه داشته باشید که شما دیگر یک کودک محتاج و نیازمند به کمک دیگران نیستید بلکه انسان بزرگی هستید که از ارزش و اعتبار برخوردار است.
  • خواسته ها و نیازهای خود را مشخص کنید و هر روز تا آنجا که می توانی برای به دست آوردن آن ها تلاش کن.
  • بدانید که در هر لحظه و شرایط زندگی شما دارای حق و حقوقی هستید و در ضمن حق انتخاب هم دارید.
  • به هیچ کس اجازه ندهید که برای نجات شما اقدام کند. هر چند ممکن است برای شما راحت و وسوسه انگیز باشد که برای حل مشکلات زندگی خودتان به دیگران متوسل شوید اما این کار باعث می شود که شما اعتبار و شرافت خود را از دست بدهید و در نهایت به فردی ناتوان و نالایق تبدیل شوید.
  • با خودتان و دیگران صادق باشید و شهامت آن را داشته باشید تا حقایق را با صراحت به دیگران بگوئید.
  • این وظیفه و مسئولیت شماست تا آن طور که دلتان می خواهد فکر، احساس و رفتار کنید.
  • یاد بگیرید که چگونه و در چه حالتی احساس قربانی بودن و بیچارگی به شما دست می دهد. بدن شما به شما در این گونه موارد هشدار می دهد و با توجه به این هشدارها سعی کنید که ارزش و اصالت وجودی خودتان را حفظ کنید.
  • در برابر هر احساس و باوری که باعث می شود شما فکر کنید که فرد بی ارزش و بی شخصیتی هستید و نمی توانید از خودتان مراقبت کنید و از پس مشکلاتتان بر بیایید، مقاومت کنید. از خودتان بپرسید که آیا این صدای دوران کودکی شما نیست که می شنوید و به شما می گوید که شما به جای اینکه فردی توانمند و قوی و بالغ باشید، فردی ناتوان هستید.
  • از سرزنش کردن خودتان و دیگران خودداری کنید.
  • در مورد رفتارها و روابطی که با دیگران برقرار می کنید یا دیگران با شما برقرار می کنند حد و مرز تعیین کنید تا دیگران بدانند که چه رفتاری برای شما قابل قبول است و چه رفتاری را حاضر نیستید تحمل کنید.
  • کارهایی را انجام بدهید که برای شما شادی و لذت به ارمغان می آورد چون انجام دادن کارهای شادی بخش باعث می شوند که شما بتوانید خواسته ها و نیازهایتان را برآورده کنید.
  • برای خودتان دوستان جدید مثبت اندیش و خوب پیدا کنید و هر روز قدرت و توانمندی های خود را به نمایش بگذارید.
  • احساسات، رنج ها و نفرت های خود را که از دوران کودکی و زندگی در خانواده آشفته و پرخاشگر به یادگار مانده است، ارزیابی کنید و اعتراف و قبول کنید که رویدادهای دوران کودکی روی شما تاثیر گذاشته اند و رفتارها و افکار شما در دوران بزرگسالی در دوران کودکی شما ریشه دارند. شما این توانایی و قدرت را دارید که یا به همان زندگی آزاردهنده و افکار و رفتارهای ناهنجار ادامه دهید یا اینکه دست از بازی کردن نقش قربانی در زندگی بردارید و زندگی شاد و لذت بخش و بدون اعتیاد رفتاری هم وابستگی را شروع کنید.
  • برنامه ۱۲قدم را به طور روز به روز کار کنید. خلاص شدن از شر رفتارهای آزاردهنده و ناهنجار و شکل گرفتن رفتارهای سالم به زمان نیاز دارد و یک شبه نمی توان عادت های بد را با عادت های خوب جایگزین کرد. کار کردن قدم ها باعث می شود تا شما ابزار لازم را برای بالا بردن ارزش و اعتبار خودتان و همچنین برقراری روابط سالم با دیگران به دست آورید.

 

  • برای اطلاعات بیشتر درباره نقش هایی که ما هم وابستگان به علت زندگی در خانواده های معتاد بازی می کنیم به قسمت نقش های خانواده رجوع کنید.
  • برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره ابزارهای بهبودی که می تواند به شما برای بهبودی از اعتیاد رفتاری هم وابستگی و نقش های ناسالمی که بر اثر این ناهنجاری بر عهده می گیرید، لطفاً به قسمت اصول بهبودی هم وابستگی رجوع کنید.
  • برای دریافت اطلاعات درباره اهمیت تعیین حد و مرز برای رفتار سالم و برابر با دیگران، لطفاً به قسمت هم وابستگی و حد و مرز مراجعه کنید.

سوالات و پیشنهادات

لطفا سوالات و یا نظرات خود در خصوص این مقاله را با ما در میان بگزارید. پاسخ شما به آدرس ایمیلی که وارد می کنید ارسال خواهد شد

آزمایش اعتیاد
آزمایش اعتیاد - تست اعتیاد - Addiction Test

آیا شما یک معتاد هستید؟

آزمایش خانواده معتادان
آزمایش اعضای خانواده معتادان - Addict's Family Test

آیا تحت تاثیر اعتیاد قرار گرفته اید؟

آزمایش حمایت ناسالم
آزمایش حمایت ناسالم - Enabler Test

آیا کمک شما به عزیز معتادتان درست است؟

آزمایش هم وابستگی
آزمایش هم وابستگی - Codependency test

آیا تحت تاثیر هم وابستگی قرار گرفته اید؟