جستجو

 

هم وابستگی چیست

en


۳- هم وابستگی چیست

 

هم وابستگی، يعني داشتن رابطه ناسالم  بين يك فرد با ديگران. در ابتدا، اصطلاح هم وابستگی براي تشريح رابطه ويرانگر بين يك فرد با فرد الكلي عضو خانواده، به كار مي رفت اما اين اصطلاح با افزايش تحقيقاتي كه در اين زمينه صورت گرفته است، اكنون معني و مفهوم گسترده تري پيدا كرده است و بررسی ها نشان مي دهد فردي كه در يك خانواده معتاد يا از هم گسيخته بزرگ شده است احتمالاً به عارضه هم وابستگی دچار مي شود. اين مقاله دربرگيرنده اطلاعاتي مقدماتي و كلي درباره يكي از اعتيادهای رفتاری يعني هم وابستگی است و شما با مطالعه آن مي توانيد درباره اين نوع از اعتياد رفتاری كه امروزه بسیار رواج  دارد و تعداد مبتلايان به آن نيز هر روز بيشتر مي شوند، آگاهی و شناخت بيشتري پيدا كنيد.

 

  • ريشه هاي هم وابستگی چیست
  • نگاهی اجمالی به هم وابستگی

 

ريشه های هم وابستگی چیست

  • افرادي كه دوران كودكي خود را با عشق و مراقبت والدين و اطرافيان گذارنده اند، در بزرگسالي رفتاري سالم و منطقي خواهند داشت و به خود احترام خواهند گذاشت. اين گونه افراد از استقلال عقيده خوبي برخوردارند و  مي توانند بدون وابستگي به ديگران زندگي آرام و آسوده اي داشته باشند. آن ها مي توانند بدون وابستگي به فرد يا افراد ديگري، نيازهاي زندگي خود را تامين كنند و به گونه اي سالم و منطقي از خود مراقبت و در عين حال روابطي سالم وتوام با حمايت متقابل با ديگران داشته باشد. افرادي كه در دوران كودكي از عشق و علاقه برخوردار بوده اند مي توانند از خود مراقبت كنند و با مشکلات زندگي برخوردي سالم و منطقي داشته باشند. آن ها برداشتي متعادل و متوازن از زندگي دارند و براي اينكه احساس امنيت و آرامش كنند، نيازي به كنترل كردن ديگران و برآوردن خواست ها و نيازهاي آن ها ندارند. در مقابل اين گروه از افراد، كساني قرار دارند كه معمولاً در خانواده معتاد، از هم پاشيده و بد رفتار بزرگ شده اند كه در آن عشق، علاقه و مراقبت مناسب از فرزندان، وجود نداشته است. به همين علت فرزندان چنين خانواده هايي، هويت مستحكم و مستقلي ندارند و براي خودشان ارزش و احترامي قايل نيستند. آن ها به هيچ وجه نمي توانند از لحاظ عاطفي و احساسي رفتاري سالم و معقول داشته باشند و هرگز نمي توانند خود را با انسان هاي دیگر اين دنيا برابر بدانند. چنين تربيت و برداشتي كه فرد از خود دارد، به احتمال زياد باعث مي شود تا به ناهنجاري هم وابستگي مبتلا شود و همين رفتار بيمارگونه براي وي دردسرهاي فراواني در زندگي ايجاد مي كند كه از جمله آن ها داشتن رابطه اي ناسالم و عذاب آور با خودشان و ديگران است.
  • داشتن ضعف شخصیت وارزش قایل نشدن به خود و نداشتن هویت ثابت و استوار، باعث می شود تا فردی که از اعتیاد به هم وابستگی رنج می برد برای اینکه بتواند ارتباط خود را با دیگران حفظ کند، خود را به آب و آتش می زند و حاضر است هر نوع سختی و عذاب را تحمل کند. آن ها برای اینکه ارتباط­شان با دیگران قطع نشود، به هر حقه و نیرنگی از جمله خوش خدمتی، مراقبت، نجات یا کمک کردن، متوسل می شوند تا دیگران با آن ها آنطور رفتار کنند که آن ها می خواهند و احساس و عاطفه ای که آن ها انتظار دارند از خود نشان دهند. تلاش آن ها برای کنترل کردن رفتار دیگران از آن جا سرچشمه می گیرد که آن ها باور می کنند که دیگران از چنان قدرتی برخوردارند که می توانند به آن ها کمک کنند تا احساس خوبی درباره خودشان داشته باشند و این کار را به عنوان یک مسئولیت و وظیفه برای دیگران می دانند. این احساس نادرست و خطا در واقع شبیه همان افکار و اندیشه انحرافی است که اساس و پایه انواع اعتیادها از جمله اعتیاد مصرفی یا رفتای را تشکیل  می دهد و اینکه یک فرد دیگر، از چنان قدرتی برخوردار است که می تواند کاری را که خود شخص از انجام آن ناتوان است برایش انجام دهد. همانطور که فرد مبتلا به اعتیاد مصرفی فکر می کند که نمی تواند از پس مشکلات زندگی براید و برای فرار از مسئولیت و روبرو شدن با مشکلات به مواد مخدر پناه می برد، فردی که اعتیاد رفتاری دارد نیز از رابطه ای که با دیگران دارد به عنوان ابزاری برای احساس آرامش و امنیت در زندگی استفاده می کند.
  • هم وابستگی، اغلب کسانی چون فرزندان، همسر، والدین، بستگان، دوستان یا همکاران کسانی را که به الکل یا مواد مخدر اعتیاد دارند، مبتلا می کند. در اصل، هم وابستگی برای توصیف وضعیت کسانی به کار می رفت که با یک فرد الکلی رابطه داشتند و تصور می کردند که می توانند فرد الکلی را نجات دهند. در ضمن عقیده بر این بود افرادی که با بیماران صعب العلاج یا بیماران روانی در ارتباط هستند، دچار عارضه هم وابستگی می شوند. امروزه معنی هم وابستگی گسترش یافته است و همه کسانی را که ممکن است به علت زندگی در خانواده ای از هم پاشیده یا سوء استفاده کننده دچار این عارضه شوند، در بر می گیرد. خانواده از هم گسیخته به خانواده ای گفته می شود که دچار ترس، رنج، عذاب ، خشم و احساس شرمساری است اما والدین وجود این گونه مشکلات در خانواده را انکار می کنند. مهم ترین مشکلاتی که ممکن است باعث شود تا یک فرد به عارضه یا اعتیاد هم وابستگی دچار شود عبارتند از:

هم وابستگی چیست - عوامل بروز هم وابستگی - دلایل وابستگی متقابل

۱- محروم بودن از عشق و توجه در سال های شکل گیری شخصیت در کودکی

۲- پذیرفته نشدن و طرد شدن توسط والدین یا کسانی که مسئولیت نگهداری از آن ها را بر عهده داشته اند،

۳- معتاد بود یکی از اعضای خانواده به مواد مخدر، الکل، یا اعتیادهای رفتاری همچون هم وابستگی، کار، غذا، روابط جنسی یا قمار

۴- وجود سوء استفاده جسمی (فیزیکی)، روانی یا آزار جنسی

۵- بیماری های روانی و جسمی مزمن یکی از اعضای خانواده       

 

  • خانواده های از هم پاشیده خانواده هایی هستند که یکی از اعضای آن به شدت به مواد مخدر یا الکل اعتیاد دارد. اعضای خانواده برای اینکه از فروپاشی کانون خانواده و درگیر شدن با عضو معتاد خانواده جلوگیری کنند، نقش های غیر طبیعی و ناسالم بر عهده می گیرند. برای مثال، کودکی که در چنین خانواده ای زندگی می کند نقش سرپرست خانواده را بر عهد می گیرد و از مادر یا پدر الکی خود که قادر نیست از خود یا دیگر فرزند کوچک تر خود مراقبت کند، مواظبت و سرپرستی می کند. یا اینکه خانم خانه، همه مسئولیت های زندگی از جمله تامین مخارج، مراقبت از فرزندان را که مسئولیت پدر خانواده است و او به علت اعتیاد یا قادر نیست یا نمی خواهد به وظايف و مسئولیت خود عمل کند، بر عهده می گیرد. يكي ديگر از عواملي كه باعث مي شود تا عضو يك خانواده به عارضه هم وابستگي دچار شود، وجود فردي به شدت بيمار از لحاظ جسمي يا رواني يا فردی بسيار پرخاشگر در ميان اعضاي خانواده است. در مواردي نيز، رفتارهاي خشونت آميز در محيط خانواده يا سوء استفاده هاي جنسي و عاطفي و بي توجهي به كودكان نيز به ايجاد ناهنجاري هم وابستگي در ميان اعضاي خانواده هاي آشفته و از هم گسيخته منجر مي شود. هر عاملي كه باعث شود تا عضو يك خانواده سلامت عاطفي و احساسي خود را براي ايجاد آرامش در محيط خانواده و فراهم آوردن رضايت خاطر ديگر اعضاي خانواده ناديده بگيرد يا اينكه وقت و انرژي خود را به جاي اينكه براي برآوردن خواست ها و نيازهاي خود اختصاص دهد، براي نجات ديگران صرف كند يا خود را سپر بلاي ديگر اعضاي خانواده كند، احتمال اينكه چنين فردي به اعتياد رفتاري هم وابستگي دچار شود وجود دارد.
  • كودكاني كه در خانواده اي آشفته يا معتاد بزرگ مي شوند، معمولاً به ناهنجاري هاي رفتاري مبتلا مي شوند و همين ناهنجاري ها در نهايت به اعتياد رفتاري هم وابستگي نیز، منجر مي شود. بزرگ شدن در محيطي كه در آن نشانه اي از محبت، عاطفه و دلسوزي وجود ندارد، باعث مي شود تا افراد از عناصر و عوامل اصلي تقويت كننده حس احترام و ارزش قايل شدن براي خود و ايجاد هويتي مستحكم و بدون وابستگي به ديگران، محروم شوند. كودكاني كه به آن ها ياد داده نمي شود چگونه با مشکلات زندگي برخوردي منطقي و سالم داشته باشند، بيش از كودكاني كه از اين نعمت برخوردارند به انواع اعتیاد یا ناهنجاری های رفتاری دچار مي شوند، چون آن ها در دوران کودکی در محیطی ناآرام و ناامن بزرگ شده اند، نیازهای عاطفی و احساسی آن ها به ندرت برآورده شده است و به همین علت وقتی بزرگ می شوند هویتی مستقلی و ارزشمند ندارند که بتوانند به آن تکیه کنند و در نتیجه دچار عقده خود کوچک بینی و حقارت می شوند  و نقش قربانی را در زندگی بازی می کنند. این گونه کودکان در دوران بزرگسالی تصور می کنند که به هیچ وجه در زندگی حق انتخاب ندارد و نمی توانند زندگی خود را آن گونه که می خواهند اداره کنند. علاوه بر این، به علت نداشتن الگوی سالمی برای ارتباط با دیگران، همیشه توسط دیگران مورد سوء استفاده قرار می گیرند و روابط آن ها با دیگران آشفته و آزار دهند است. برای مثال اگر نیازهای افراد در دوران کودکی به اندازه کافی برآورده نشده باشد در آنصورت بیش از حد به دیگران وابسته می شوند و تلاش می کنند تا دیگران را از خود خشنود و راضی کنند تا عشق و محبتی را که در دوران کودکی از آن محروم  بوده اند جبران کنند. اگر پدر و مادری بیش از اندازه از فرزند خود حمایت کنند، در آنصورت چنین کودکی هرگز یاد نمی گیرد از لحاظ عاطفی و احساسی چگونه روی پای خود بایستد. اگر والدین کمال گرا باشند یعنی بدون توجه به توانایی ها و علائق فرزندانشان بخواهند از آن ها بهترین انسان را بسازند که هیچ گونه مشکلی نداشته باشد و از دیگران برتر و بهتر شود، در آنصورت چنین کودکی هر کار خوبی هم که انجام دهد باز از کار خود راضی نخواهد بود و فکر   می کند که کارش با عیب و نقص همراه است. اگر والدین نسبت به فرزند یا فرزندان خود هموار احساس گناه و شرمساری کنند و فکر کنند که شرمنده فرزندان خود هستند، در آنصورت فرزند چنین خانواده ای، موجودی خودخواه بار خواهد آمد و همواره تلاش خواهد کرد تا والدین یا دیگران نیازهایش را برآورده کنند. هم  پدر و مادری که بیش از حد توان فرزندشان از او انتظار دارند وهم والدینی که تصور می کنند به اندازه کافی به فرزند خود خدمت نکرده و نیازهای او را برآورده نکرده اند، باعث می شود که فرزندانشان برداشت درست و سالمی از خود نداشته باشند و ارزش و احترامی برای خود قایل نشوند و به همین علت دچار عارضه هم وابستگی می شوند.

 

نگاهی اجمالی به هم وابستگی

  • با آنکه سالها است که اصطلاح هم وابستگی به عنوان نوعی اعتیاد رفتاری محسوب می شود اما هنوز تعریف دقیق و مشخصی از این عارضه که بتواند آن را به طور کامل تشریح کند، وجود ندارد. هم وابستگی نشانه ها و ویژگی های فراوانی دارد، اما همه کسانی که به این نوع اعتیاد مبتلا هستند، یکی از نشانه ها و ویژگی های زیر را دارند.

 نشانه ها و معیارهای هم وابستگی - آیا من هم وابسته هستم

۱- نداشتن رابطه یا به فراموشی سپردن خود: نداشتن رابطه با خود نوعی ناهنجاری روانی است که باعث می شود تا فرد برای خود ارزش و احترام چندانی قایل نشود. آن ها از دنیای درون خود، نیازها و خواسته هایشان، چندان شناختی ندارند.

۲- وابستگی به دیگران:وابستگی به دیگران که هدف ناگفته آن، احساس کامیابی و رضایت خاطر است.

۳- کمک کردن اجباری: نداشتن شناخت و برداشت درست از مسئولیت هایی که فرد بر عهده دارد و اینکه چگونه باید با دیگران برخورد و زندگی خود را سر و سامان دهد. فردی که به اعتیاد رفتاری هم وابستگی مبتلاست تلاش می کند تا بدون اینکه کسی از او کمک خواسته باشد با کمک های اجباری خود دیگران را تحت کنترل خود درآورد و از این کار لذت می برد.

۴- خود شیرین کردن :تلاش برای راضی و خشنود کردن دیگران به بهای نادیده گرفتن و فراموش کردن خواست ها و نیازهای خود.

 

  • فردی که به هم وابستگی معتاد است، رابطه اش با دیگران، شکل های مختلف دارد. فردی که به این ناهنجاری رفتاری مبتلاست معمولاً بسیار مهربان و دلواپس دیگران است و آماده است تا به دیگران کمک کند و مسئولیت حل مشکلات آن ها را بر عهده بگیرد. آن ها حاضرند خود را در راه دیگران فدا کنند و در این راه خواسته ها و نیازهای خود را نادیده بگیرند. آن ها آنچنان رفتاری با دیگران دارند گویی هیچ مسئولیت و وظیفه ای در زندگی خود جز خدمت کردن به دیگران ندارند. آن ها در مواقعی حالت قربانی پیدا می کنند و رفتاری عاجزانه و تسلیم طلبانه از خود نشان می دهند تا کسی بیاید و آن ها از فلاکت و درماندگی نجات دهد. این احتمال نیز وجود دارد که آن ها حالت شکارچی و متجاوز پیدا کنند و بخواهند تا دیگران را کنترل و از آن ها سوء استفاده کنند. اما مهم ترین ویژگی و خصلت کسانی که اعتیاد رفتاری دارند این است که تصور می کنند توانایی و ارزش کنار آمدن با زندگی خود را ندارند و برای توجیه حیات و زندگی خود به کمک دیگران نیاز دارند و تصور می کنند که بدون داشتن ارتباط با دیگران نه خودشان ارزش دارند و نه زندگی شان .این نوع از ناهنجاری رفتاری از نداشتن اعتماد به نفس و ارزش و اعتبار قایل شدن به خود سرچشمه می گیرد و فرد مبتلا به اعتیاد رفتاری فکر می کند که به عنوان انسان، ارزش و اهمیتی ندارد.
  • افراد هم وابسته، خود را افرادی کاملاً بالغ و رشد یافته و فردی که از امکانات و ابزارهای لازم برای کنار آمدن با زندگی برخوردار باشد، به حساب نمی آورند. به همین علت آن ها برای داشتن رابطه و ارتباط با دیگران تلاش می کنند تا قدرت و شایستگی لازم را که تصور می کنند خودشان از داشتن آن محروم هستند، به دست آورند. فرد هم وابسته در واقع ارتباط با درون و وجود خود را از دست داده است. آن ها درباره هویت خود تردید دارند و در اغلب موارد نیاز ها و خواست های خود را نیز تشخیص نمی دهند. به همین علت آن ها به دیگران وابسته می شوند تا احساس هویت و هدف داشتن، کنند. علاوه بر استفاده از روابط خود با دیگران به عنوان ابزار و وسیله ای برای تحمل و کنار آمدن با زندگی، فردی که از اعتیاد رفتاری هم وابستگی رنج می برد ممکن است به دیگر انواع اعتیاد از جمله مواد مخدر، الکل، قمار یا پرخوری نیز دچار شود تا تهی بودن درونی و پوچ بودن زندگی خود را پر کنند. آن ها به جای اینکه برای خود ارزش و اعتباری درونی قایل شوند، آنچه که برایشان اهمیت دارد این است که دیگران درباره آن ها چگونه فکر می کنند و چه تصوری دارند. احساس ارزش و اهمیت ، از درون خود آن ها   نمی جوشد بلکه همه تلاش خود را انجام می دهند تا دیگران از آن ها تعریف و تمجید کنند.  افراد هم وابسته برخلاف افراد عادی که فکر می کنند همانگونه که هستند، به اندازه کافی دوست داشتنی اند، افراد هم وابسته برای وجود خود ارزش و اهمیتی قایل نیستند. به همین علت آن ها بشر بودن  و ارزشمند بود خود را انکار می کنند و همه تلاش و کوشش آن ها این است که دیگران آن ها را تائید کنند. آن ها به جای اینکه نیازهای شخصی خود را برآورده کنند، برای برآورده شدن خواست ها و نیازهای دیگران تلاش می کنند. آن ها از طریق کمک کردن، دخالت کردن یا کنترل کردن دیگران، تلاش می کنند از روابط خود با دیگران به عنوان ابزاری برای تقویت و افزایش اهمیت و ارزش خود، استفاده کند. انگیزه آن ها از ایجاد ارتباط با دیگران، عشق وعلاقه دوجانبه و حمایت نیست بلکه همه تلاش آن ها این است که از ارتباط خود با دیگران، برای تقویت هویت و آرامش و آسایش خود استفاده کنند.
  • باید توجه داشت که همه انسان ها برای اینکه زندگی کامل و لذت بخشی داشته باشند به داشتن رابطه با دیگران نیاز دارند. مشکلی که افراد هم وابسته دارند این است که ارتباط آن ها با دیگران بر اساس عشق و علاقه و حمایت متقابل و برابر، قرار ندارد. بیشتر کسانی که از عارضه هم وابستگی رنج می برند بدون اینکه خودشان بدانند، از ارتباط خود با دیگران یک هدف و مقصود پنهانی دارند و آن، دست یافتن به ارزش و هویت برای خودشان است. در یک کلام، فرد هم وابسته برای اینکه از عشق و علاقه دیگران بهره مند شود با آن ها ارتباط برقرار می کند در حالیکه این خود اوست که باید به دیگران عشق و محبت نشان دهد. فرد هم وابسته بیشتر به یک کودک شبیه است، کودکی که انتظار دارد دیگران از او مراقبت کنند، دوستش داشته باشند و نیازهایش را برطرف کنند. فرد هم وابسته از ویژگی ها و خصلت های سالمی که در دوران کودکی در انسان شکل می گیرد محروم بوده است و به همین علت وقتی بزرگ و بالغ می شود برای عشق و محبت و مراقبت و احساس امنیت، به دیگران متوسل می شود. چون آن ها در خانواده های معتاد و از هم پاشیده بزرگ شده اند، به ندرت شاهد رابطه سالم بین پدر و مادر خود بوده اند و در نتیجه اصولاً شناختی از رابطه سالم ندارند. مشکل اینجاست که فرد هم وابسته نمی تواند بین مراقبت و دلسوزی سالم و ناسالم یا همان هم وابسته، تفاوت قایل شود و فرق بگذارد و نمی داند که بین رفتار سالم و بیمارگونه، بین احساس مسئولیت نسبت به دیگران و احساس مسئولیت درباره خودش، باید یک حد و مرزی قرار دهد. فرد هم وابسته به علت وابستگی شدید عاطفی به دیگران به راحتی نمی تواند از آن ها جدا شود و رابطه خود را با دیگران قطع کند. شخص هم وابسته به علت مسایل و مشکلاتی که در دوران کودکی داشته است، هویتی کامل و مستقل ندارد و نمی تواند تشخیص دهد که چه زمانی با دیگران باید ارتباط برقرار کند و چه زمانی ارتباط خود با دیگران را قطع کند. فرد هم وابسته با وجود بزرگ شدن و بالغ شدن جسمی، از لحاظ احساسی و روانی همچنان کودک باقی مانده است و به همین دلیل با هر کس که ارتباط دارد او را همانند پدر یا مادر خود فرض می کند و    می خواهد بین او و دیگران رابطه ای شبیه رابطه پدر و فرزندی یا مادر و فرزندی برقرار باشد. فرد هم وابسته با داشتن چنین احساس و برداشتی از روابط خود با دیگران تلاش می کند تا به عنوان یک انسان برای خود ارزش و اعتبار ایجاد کند. به همین علت روابطی که افراد هم وابسته با دیگران دارند همیشه ناسالم، نامعقول، نابرابر، آشفته و همراه با سوء استفاده است.
  • یکی دیگر از مشکلاتی که افراد هم وابسته از آن رنج می بردند، مشکل برقرار کردن ارتباط با دیگران است. آن ها در محیطی بزرگ شده اند که با والدین شان یا کسانی که سرپرستی آن ها را برعهده داشته اند، ارتباطی مستحکم و سالم نداشته و به خوبی از آن ها مراقبت نشده است و به همین علت وقتی بزرگ می شوند از آن می ترسند که به حال خود رها شوند و تنها بمانند و در نتیجه رابطه ای صادقانه و سالم و منطقی با دیگران برقرار کنند. آن ها نمی توانند بدون اینکه احساس گناه کنند به دیگران نه بگویند و جواب منفی بدهند و وقتی به آنچه که دوست     نداشته اند پاسخ مثبت می دهند و بله می گویند ، خشمگین می شوند و از خودشان نفرت پیدا می کنند. بزرگترین ترس آن ها به زبان آوردن خواسته ها و نیازهای خودشان است. آن ها تصور می کنند اگر نیازها و خواسته های خود مطرح کنند دیگران آن ها را  مسخره ، تنبیه و ترک خواهند کرد، یعنی همان اتفاق هایی که در دوران کودکی برای آن های رخ داده است.  به همین علت، افراد هم وابسته به جای داشتن اعتماد به نفس و هویت مستقل، که یک فرد بالغ برای برقرار کردن ارتباط با دیگران باید از آن برخوردار باشد، به علت محروم بودن از این خصلت ها و ویژگی ها، شخصیت خود را زیر پا می گذارند و همه تلاش آن ها این می شود که یا دیگران راضی کنند یا از ناراحت شدن آن ها جلوگیری کنند. افراد هم وابسته به علت شکل گرفتن، عادت ها و خلق و خوی ناهنجار در درونشان در دوران کودکی، فکر می کنند اگر از حق و حقوق خود دفاع کنند و با دیگران ارتباطی صادقانه داشته باشند، دیگران او را فردی خودخواه محسوب خواهند کرد. این مساله در بین کودکانی که در منطقه خاورمیانه زندگی کرده اند بیشتر از دیگر نقاط دنیا دیده می شود. در این منطقه از دنیا، این تصور اشتباه وجود دارد که انسان نباید خواسته ها و نیاز های خود را بر خواسته ها و نیازهای دیگران اولویت بدهد و باید همیشه اول به دیگران فکر کند و بعد به خواسته ها و نیازهای خودش. اما کسانی که دارای چنین روحیه و طرز فکری هستند هیچ وقت نمی توانند روابطی صادقانه با دیگران برقرار کنند و همیشه در زندگی از غم و اندوه و بیماری هم وابستگی رنج خواهند برد.

سوالات و پیشنهادات

لطفا سوالات و یا نظرات خود در خصوص این مقاله را با ما در میان بگزارید. پاسخ شما به آدرس ایمیلی که وارد می کنید ارسال خواهد شد

آزمایش اعتیاد
آزمایش اعتیاد - تست اعتیاد - Addiction Test

آیا شما یک معتاد هستید؟

آزمایش خانواده معتادان
آزمایش اعضای خانواده معتادان - Addict's Family Test

آیا تحت تاثیر اعتیاد قرار گرفته اید؟

آزمایش حمایت ناسالم
آزمایش حمایت ناسالم - Enabler Test

آیا کمک شما به عزیز معتادتان درست است؟

آزمایش هم وابستگی
آزمایش هم وابستگی - Codependency test

آیا تحت تاثیر هم وابستگی قرار گرفته اید؟