جستجو

 

ویژگی های هم وابستگی

en


۶- ویژگی های هم وابستگی

 

هم وابستگان به علت بزرگ شدن در خانواده معتاد یا از هم گسیخته، برای دفاع از خود به طور ناخودآگاه ویژگی ها و خصلت های خاصی پیدا می کنند. گرچه این ویژگی ها همچون احساس مسئولیت، مراقبت و خدمت به دیگران یا جلب رضایت یا نجات دیگران به آن ها کمک کرده است تا از دوران ناسالم کودکی جان سالم به در ببرند اما در عین حال باعث شده است تا آن ها در دوران بزرگسالی به افراد هم وابسته تبدیل شوند. این مقاله به تشریح برخی از ویژگی های هم وابستگی اختصاص دارد تا خوانندگان با مسایل و مشکلات اعتیادهای رفتاری آشنا کند.

 

خصوصیات و ویژگی های هم وابستگی

 

۱- از خود بیگانگی 

۲- انکار

۳- وسواس

۴- سرکوب احساسات 

۵- مراقبت از دیگران

۶- کنترل کردن

۷- بی اعتمادی

۸- خشم

۹- تحت تاثير عوامل خارجی

۱۰- روابط ناهنجار

۱۱- حد و مرزهای ضعیف

۱۲- مشکلات جنسی

۱۳- ضعف ارتباطی

۱۴- سایر ویژگی ها

 

 

۱- از خود بیگانگی 

  • یاد گرفته است تا از احساسات درونی خود بی خبر باشد تا بتواند برای حفاظت هر چه بهتر خود، هیچ احساسی نداشته باشد.
  • نداشتن اعتماد به نفس، قاطعیت و اقتدار به علت ارزش قایل نشدن به خود و نداشتن عزت نفس.
  • بی خبر بودن از نیازها و خواست های خود و تشخیص ندادن منافع خود به علت متمرکز کردن توجه خود روی دیگران.
  • آگاه نبودن از خواست ها و نیازهای شخصی خود و حتی درصورت آگاهی از این نیازها، نادیده گرفتن آن ها یا مهم ندانستن و غیر قابل دسترس دانستن آن ها
  • ناتوان بودن یا تمایل نداشتن به اعتراف به اینکه بزرگ شدن در خانواده معتاد یا از هم گسیخته، تاثیرات بد و ناگواری روی آن ها گذاشته است.
  • بی خبر بودن از افکار و اندیشه ها و خواست های خود و احساس پوچ و کامل نبودن  تا حدی که خود را فقط موجودی وابسته به دیگران می داند و برای خود هویت و استقلالی قایل نیست.   
  • زندگی آن ها  با ترس ،سرافکندگی و احساس گناه همراه است.
  • به هیچ وجه یاد نگرفته است که چگونه از زندگی لذت ببرد و هر زمان که شادی و لذت را تجربه می کند، احساس گناه به او دست می دهد و همیشه بر این باور است که عمر خوشی ها کوتاه است و دوامی  ندارند.
  • از احساس و رفتار و شکل و شمایل خودشان نیز ناراضی هستند و خوششان نمی آید.
  • حاضر نیستند بپذیرند که قربانی سوء استفاده جنسی، جسمی یا عاطفی واقع شده اند یا اینکه نسبت به آن ها بی توجهی شده، به حال خود رها شده اند یا از اعتیاد آسیب دیده اند.
  • اعضای خانواده خود را عامل بدبختی خود می دانند
  • هر وقت کسی به آن ها یادآوری می کند که دچار عارضه هم وابستگی شده اند به شدت عصبانی می شود، علیه او جبهه می گیرند و خونشان به جوش می آید.
  • به خودشان می گویند هیچ کاری از دستشان بر نمی آید و هیچ کاری را درست انجام نمی دهند و به شدت از ارتکاب اشتباه می ترسند.  
  • تصور می کنند که با همه مردم دنیا تفاوت دارند و به هیچ دردی نمی خورند.
  • درک درست و واقع بینانه ای از زندگی ندارند و در برابر همه مسایل جبهه می گیرند.
  • احساس قربانی و شهید شدن دارند و بر این باورند که زندگی یعنی درد و رنج کشیدن.
  • تصمیم گرفتن برایشان بسیار سخت است و فشار فراوانی برای اینکه فرد کاملی به نظر برسند تحمل می کنند.
  • تصور می کنند که زندگیشان ارزشی ندارد و به همین علت وقت و انرژی خود را برای کمک به دیگران صرف  می کنند تا زندگی خودشان معنی و مفهوم پیدا کند.
  • برای خود ارزش اندکی قایلند و همیشه نگرانند و هر زمان که عزیزانشان دچار مشکل می شوند یا در دام اعتیاد  می افتند، احساس گناه می کنند و تصور می کنند آن ها باعث مشکلات عزیزانشان شده اند.
  • از اینکه به دیگران ظلم شده است خشمگین می شوند اما از ظلمی که به خود آن ها شده است شکوه و شکایتی نمی کنند.
  • تصور می کنند اگر دیگران از آن ها تعریف و تمجید کنند آن وقت آن ها ارزش و اعتبار پیدا می کنند.
  • بی وقفه تلاش می کنند تا نشان دهند که افراد خوبی هستند و از دستشان کار بر می آید.
  • بر این باورند که دیگران باعث شده اند تا زندگی آن ها نابسامان شود.

 

۲- انکار

  • مشکلات را نادیده می گیرند یا وانمود می کنند که مشکلی ندارند.
  • مشکلات را کوچک جلوه می دهند و چنین وانمود می کنند که اوضاع آنقدرها هم بد نیست و اینکه بدون نیاز به کمک دیگران می توانند مشکلاتشان را حل کنند.
  • چون نمی خواهند به مشکلات خودشان بپردازند، معمولاً به علت کمک به دیگران سرشان شلوغ است همیشه مشغول هستند.
  • احساس آشفتگی فکری می کنند و در مواقعی افسرده اند و برای اینکه بتوانند مشکلات خود و نابسامانی زندگی خود را به دست فراموشی بسپارند و انکار کنند، به دارو و درمان متوسل می شوند.
  • برای روبرو نشدن با واقعیت های زندگی به مصرف مواد یا اعتیادهای رفتاری متوسل می شوند.
  • به خودشان دروغ می گویند و دروغ های دیگران را باور می کنند و ترجیح می دهند که در دنیای توهم و رویا  زندگی کنند.
  • بعضی وقت ها به علت شدت انکار مسایل و مشکلات خودشان، احساس می کنند که دچار جنون شده اند. 

 

۳- وسواس

  • وقت و زندگی خود را با فکر کردن درباره دیگران می گذرانند و نمی خواهند با واقعیت های زندگی خود روبرو شوند.
  • از مردم یا روابطی که با دیگران دارند همانند نوعی اعتیاد، برای فرار از مشکلات خود استفاده می کنند.
  • هر وقت که به دیگران کمک می کنند احساس غرور به آن ها دست می دهد و وقتی متوجه می شوند که کمک ها و مراقبت از دیگران فایده ای نداشته یا قدر خوبی های آن ها دانسته نمی شود، احساس سرخوردگی و اندوه می کنند.
  • بیش از حد به دیگران  کمک می کنند حتی اگر کمک ها ی آن ها تاثیر بدی بر زندگی خودشان و دیگران گذاشته باشد.
  • انگار کار دیگری جز کمک و خدمت کردن به دیگران و خشنود کردن آن ها ندارند.
  • همیشه نگران و مضطرب هستند و از کاه، کوه می سازند و در برابر کوچکترین مسایل و مشکلات آه و ناله سر  می دهند.

 

۴- سرکوب احساسات 

  • در دوران كودكي هر گونه احساس، به ويژه خشم را در درون خود سركوب كرده اند.
  • قادر به تشخيص احساسات خود نيستند و نمي توانند احساسات خود را به طور سالم نشان دهند.
  • احساسات خود را سركوب مي كنند و درست عكس احساس واقعي خود عمل مي كنند.
  • مي ترسند و آزرده خاطر هستند، اما اين احساسات خود را بروز نمي دهند چون از كودكي يادگرفته اند كه خود را خوب جلوه دهند و هيچ شكوه و شكايتي نكنند.
  • فكر مي كنند اگر احساسات واقعي خود را نشان دهند مردم از آن ها دوري خواهند كرد و تنها خواهند ماند.
  • از آن می ترسند که اگر احساسات و هویت واقعی خود را نشان دهند مردم از آن ها ترک کنند و آن ها تنها بمانند.
  • از خشم و عصبانی شدن دیگران می ترسند و به جای اینکه مقاومت کنند و حرف دلشان را بزنند، فرار را بر قرار ترجیح می دهند و از آن ها فاصله می گیرند .
  • در برابر افراد خشمگین، از خود عجز و ناتوانی نشان می هند و در برابر خواست دیگران تسلیم می شوند.
  • اغلب گریه می کنند، افسرده و مریض می شوند و برای اینکه تعادل خود را به دست آورند، کارهای ناشایست و دور از شخصیت انجام می دهند و در مواقعی رفتاری خصمانه و بدخواهانه در پیش می گیرند و به ناگهان به شدت عصبی و خشمگین می شوند.
  • احساسات خود را برای مدت های طولانی مخفی و سرکوب می کنند و در نتیجه وقتی کنترل خود را از دست می دهند بر سر مسایل بسیار کوچک واکنش های بسیار شدید از خود نشان می دهند.
  • خشم و عصبانیت خود را با خود زنی  و مجازات و تحقیر کردن خودشان، بروز می دهند.
  • بر این باورند که مردم از آن ها سوء استفاده می کنند و این تقصیر خود آن هاست و دیگران حق دارند که به آن ها زور بگویند و آزارشان دهند.

 

۵- مراقبت از دیگران

  •  فکر و احساس می کنند که مسئول احساسات، اقدامات، گزینه ها ، خواسته ها ، رفاه و آسایش دیگران و در نهایت سرنوشت دیگران هستند.
  • وقتی کسی دچار مشکل  و گرفتاری می شود، آن ها از خود نگرانی و تشویش نشان می دهند و به شدت از گرفتاری های دیگران غصه دار می شوند.
  • خود را ناگزیر و ناچار می بیند که به کسانی که گرفتارند و مشکل دارند کمک کند و حتی در مواقعی که کسی از آن ها کمک نخواسته است بازهم به آن ها نصحیت  و راهنمایی می کنند و سعی می کنند تا مشکلات آن ها  برطرف کنند و موجبات آرامش فکری و روانی آن ها را فراهم کنند.
  •  در مواقعی که دیگران پیشنهاد کمک آن ها رد می کنند و از آن ها به خاطر کمک هایی که کرده است قدردانی  نمی کنند، عصبانی می شوند.
  • وقتی دیگران خوبی ها و کمک هایی را که وی به آن ها کرده است جبران نمی کنند و به کمک او نمی آیند، عصبانی می شود.
  • بدون اینکه  از دیگران بپرسند، فکر می کنند که می دانند مردم چه خواست و نیازهای دارند. 
  • در مواقعی که دلشان می خواهد نه بگویند، بله می گویند و کارهایی انجام می دهند که واقعاً دلشان نمی خواهد انجام دهند و بیشتر از آنچه که وظیفه آن هاست مسئولیت قبول می کنند و کارهایی را که دیگران باید خودشان انجام دهند آن ها برايشان انجام می دهند. 
  • با خدمت و كمك كردن به ديگران احساس امنيت مي كنند.
  • وقتي ديگران به آن ها كمك مي كنند احساس گناه و عدم امنيت به آن ها دست مي دهد.
  • توجه افراد هم وابسته، به انسان هاي نيازمند مثل معتادان يا كساني كه بيمار هستند، جلب مي شود.
  • اگر بحران و مشكلي در زندگي نداشته باشند يا كسي را پيدا نكنند كه به كمك آن ها نياز داشته باشد، احساس كسل بودن، پوچ و بي ارزش بودن مي كنند.
  • كارهاي روزمره و الويت هاي خود را كنار مي گذارند تا به مسايل و مشکلات ديگران رسيدگي كنند.
  • بيش از اندازه براي خود كار و مسئوليت مي تراشند چون نمي توانند بين وظايف و مسئوليت هاي خود و ديگران تفاوت قايل شوند.
  • تصور مي كنند كه مي توانند شكل زندگي و رفتار انسان هاي ديگر را تغيير دهند.
  • فكر مي كنند كه آن ها مسئول خوشبتختي ديگران هستند و ديگران نيز مسئول خوشبختي آن ها مي باشند.
  • خود را فداكار و قرباني به حساب مي آورند و اغلب تصور مي كنند كه ديگران قدرازخودگذشتگي ها و فداكاري هاي آن را نمي دانند.
  • به عزيزان خود كه از اعتياد، بيماري يا مسايل و مشکلات ديگر رنج مي برند كمك مي كنند و با اين كار خود باعث مي شوند تا عزيزانشان به اعتياد مصرفی يا رفتاري  خود ادامه دهند . كمك كردن به اين گونه افراد در واقع كمك به ادامه مشکلات و رنج و عذاب ديگران است.

 

۶- كنترل كردن

  • اغلب به شدت در زندگي احساس ناتواني و درماندگي مي كنند چون در كنار كساني بزرگ شده اند كه غيرقابل كنترل بوده اند.
  • احساس مي كنند كه مورد ظلم ديگران واقع شده يا توسط ديگران كنترل مي شوند چون به جاي اينكه به كارها و وظايف خود به بپردازند، همه وقت و انرژي خود را صرف انجام دادن كارهاي ديگران مي كنند.
  • تحت پوشش تلاش براي كمك كردن به ديگران براي حل مشكلاتشان، سعي مي كنند تا در زندگي آن ها دخالت و آن ها كنترل كنند.
  • دلشان نمي آيد ببينند كه عزيزانشان به خاطر اشتباهات و كارهاي ناشايستي كه انجام داده اند عذاب بكشند و تلاش  مي كنند تا به آن ها براي رهايي از مشکلات كمك كنند.
  • نمي توانند اجازه دهند كه زندگي سير طبيعي و عادي خود را بگذراند و تلاش مي كنند تا اوضاع و شرايط را تحت كنترل و دلخواه خود درآورند.
  • تصور مي كنند كه آن ها بهتر از هر كس ديگري مي دانند كه زندگي بايد چگونه باشد و مردم بايد چگونه رفتار كنند.
  • تلاش مي كنند تا با توسل به كمك كردن، زور، تهديد و نصيحت ،دخالت كردن، عشق و محبت يا مجازات و سلطه جوئي، اوضاع  و ديگران را تحت كنترل خود در بياورند.
  • در بسياري از مواقع در تلاش هاي به ظاهر خيرخواهانه خود براي كمك به ديگران، شكست مي خورند.
  • در بسياري از مواقع که مردم از قبول كمك های ناخواسته آن ها خودداري مي كنند، خشمگين مي شوند و همين برخورد باعث مي شود تا فرد هم وابسته، از خود بيزار شود.
  • كلمات را با دقت و مهارت خاصي انتخاب مي كنند تا به هدفي كه مي خواهند برسند.
  • تصور مي كنند كه ديگران مي خواهند آن ها را كنترل و در زندگيشان دخالت كنند و از اين بابت احساس خطر مي كنند.

 

۷- بی اعتمادی

  •  به خودشان اعتماد ندارند
  • به احساسات خودشان اعتماد ندارند
  • به تصميمات خودشان اعتماد ندارند
  • به افراد ديگر اعتماد ندارند
  • به خداوند ايمان و اعتماد ندارد
  • احساس مي كنند كه خداوند آن ها را به حال خود رها كرده و تنها گذاشته است.

 

۸- خشم

  • در كودكي از ابراز خشم خجالت كشيده است.
  • احساس ترس، رنجش و خشم مي كند اما اين احساسات خود را سركوب و پنهان مي كند.
  • با افراد عصباني و پرخاشگر زندگي مي كند.
  • به علت ترس از تنها ماندن و طرد شدن از سوي ديگران، خشم خود را سركوب و پنهان مي كند.
  • وقتي دچار خشم مي شود احساس شرمندگي و گناه مي كند.
  • احساس مي كند با نشان دادن خشم خود به جاي اينكه درد و رنج خود را بروز دهد از امنيت بيشتري برخوردار خواهند شد.

 

۹- تحت تاثير عوامل خارجی

  • از آن مي ترسند كه تنها بمانند و ديگران توجهي به آن ها نداشته باشند و شرمنده شوند و به همين علت هميشه چشم به ديگران دوخته اند تا به دلخواه ديگران رفتار و عمل كنند.
  • خود را تغيير مي دهند تا آنطور كه ديگران مي خواهند باشند.
  • خودشان را دوست ندارند و دوست هم ندارند كه ديگران دوستشان داشته باشند.
  • احساس خوشبختي ، رضايت خاطر و آرامش نمي كنند و عمر و زندگي خود را در انتظار رويدادها و كساني مي گذرانند كه از راه برسند و آن ها خوشبخت كنند.
  • وحشت دارند از اينكه مبادا كساني را ک خوشبختي خود را وابسته به او مي دانند از دست بدهند و حاضرند براي حفظ اين گونه افراد هر كاري را كه لازم باشد انجام دهند.
  • به شدت تلاش مي كنند تا از عشق و تائيد كساني برخوردار شوند كه آن ها نمي توانند نبازهاي او را برآورده كنند، مانند افراد معتاد و كساني كه خودشيفته هستند.
  • به روابط ناسالم، ويرانگر و همراه با سوء استفاده ادامه مي دهند.
  • روابط بد و ناخوشايند خود با ديگران را قطع مي كنند و روابطي را كه بدتر از رابطه قبلي  است انتخاب مي كنند و اين احساس به آن ها دست مي دهد كه در تله و دام افتاده اند.   
  • از مراقبت و رسيدگي به وضعيت خود ناتوان هستند و به همين علت براي اينكه احساس امنيت كنند به ديگران وابسته اند.
  • نمي توانند خود را از زندگي و گرفتارهاي ديگران دور نگه دارند و به همين علت خود را درگير مشکلات ديگران مي كنند.
  • شناخت و درك درستي از هويت و اهداف خود ندارند و هميشه تحت تاثير گفته ها و رفتار ديگران قرار دارند و همان كارها و رفتارهايي را كه ديگران از او مي خواهند انجام مي دهند.

 

۱۰- روابط ناهنجار

  • روابط آن ها با ديگران يك طرفه است و در نتيجه ناسالم و عاري از عشق و علاقه متقابل مي باشد.
  • افراد هم وابسته حتي برخي از اصول اوليه روابط عاطفي و صميمي را نمي شناسند چون به روابط خود با ديگران به عنوان ابزاري براي به دست آوردن احساس بهتر در باره خودشان نگاه مي كنند.
  • يكي از اصول اوليه روابط سالم و صميمي بين افراد، محترم شمردن متقابل آزادي يكديگر است تا همانگونه كه دلشان مي خواهد باشند و هر يك  از طرفين مسئوليت زندگي خودش را داشته باشد. افراد هم وابسته روابط آشفته و ناهنجار با ديگران برقرار مي كنند چون فكر مي كنند مي توانند انسان های ديگر را تغيير دهند و به همين علت به آزادي هاي اوليه  كساني كه دوستشان دارند احترام نمي گذارند.
  • به علت خصلت و عادتي كه به كنترل كردن رفتار و زندگي ديگران دارند، بيشتر مواقع در روابط خود با ديگران دچار مشكل مي شوند و روابط آن ها با ديگران اغلب با درگيري و مشاجره همراه است. 
  • افراد هم وابسته در روابط خود با دیگران احساس ترس و وحشت دارند و خود را با دیگران برابر و یکسان نمی دانند.
  • افراد هم وابسته به خودشان، احساساتشان و تصمیم های خود اعتماد و ارزش قایل نیستند. روابط آن ها با دیگران با احساس عدم امنیت و بی ثباتی همراه است.
  • هم وابستگان به دیگران اعتمادی ندارند و همیشه از آن می ترسند که دیگران آن ها را آزار و اذیت کند.
  • از آنجاکه به خود اعتماد ندارند با کسانی روابط برقرار می کنند که ارزش رابطه داشتن را ندارند.
  • افراد هم وابسته به علت روابط آشفته و ناموفقی که با دیگران دارند به خداوند نیز اعتماد ندارند و خداوند را موجودی که فاقد عشق و محبت و دلسوزی است به حساب می آورند و او را کسی می دانند که بندگان خود را محاکمه و مجازات می کند.

 

۱۱- حد و مرزهای ضعیف

  • نمی توانند برای روابط خود با دیگران حد و مرزی تعیین کنند چون از خواسته ها و نیازهای خود به درستی اطلاع ندارند و همه فکر و ذکرشان این است که دیگران از او چه انتظاری دارند.
  • برای رفتاری که انتظار دارند دیگران با آن ها داشته باشند، هیچ معیار و استانداری ندارند.
  • به دیگران اجازه می دهند که موجبات رنجش و آزار و اذیت آن ها را فراهم کنند و به دیگران اجاز می دهند که وظایف و مسئولیت های فراوانی را برای آن ها تعیین کنند چون فرد هم وابسته از گفتن نه به دیگران می ترسد.
  • فرد هم وابسته نمی داند که به عنوان یک انسان بالغ حق دارد که برای چگونگی رفتار و برخورد دیگران با خود،  حد و مرزی تعیین کنند تا دیگران بدانند که وی تا چه حد حاضر است رفتارهای ناخوشایند آن ها را تحمل کند.
  • خواست ها و نیازهای دیگران بر نیازهای خود فرد هم وابسته اولویت دارد.
  • از آنجاکه فرد هم وابسته شناخت و درک درستی از هویت و شخصیت خود ندارند در نتیجه دنیا را از دریچه چشم کسانی می بینند که با آن ها رابطه دارند. همین دیدگاه باعث می شود که آن ها خود را با مسایل و مشکلات دیگران درگیر کنند و هرگز نتوانند استقلال عاطفی و احساسی داشته باشند.
  • می گویند که برخی از رفتارهای دیگران را تحمل نخواهند کرد اما بعداً بر خلاف حرف خود با همان رفتارهایی که گفته بودند تحمل نخواهند کرد، کنار می آیند و تحمل می کنند.
  • از اینکه به دیگران اجازه می دهند تا آن ها مورد سوء استفاده قرار دهند، شکوه و شکایت می کنند و احساس افسردگی به آن ها دست می دهد، چون برای خود حق و حقوقی قایل نیستند. نمی توانند درک کنند که به شخصیت آن ها توهین شده است و نمی توانند احساسات واقعی خود را از رفتار ناشایست و آزار دهند دیگران نشان دهند و به آن ها بگویند که از دست آن ها ناراحتند و احساس می کنند که به آن ها خیانت شده است.    
  • برای مدتی طولانی رفتار نا خوشایند و همراه با سوء استفاده دیگران را تحمل می کنند تا اینکه از کوره در می روند و ناگهان رفتار و واکنشی بسیار شدید نشان می دهند و از خشم منفجر می شوند.
  • چون نمی دانند چگونه می توانند در روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کنند در نتیجه نمی توانند در برابر رفتارهای توهین آمیز و همراه با سوء استفاده دیگران واکنش نشان دهند.

 

۱۲- مشکلات جنسی

  • در برابر نیازهای جنسی طرف مقابل خود تسلیم می شود و برای حفظ  روابط جنسی خود تلاش می کند.
  • برایش دشوار است که از طرف مقابل خود بخواهد که به خواست ها و نیازهای وی نیز توجه نشان دهد.
  • تمایل به داشتن رابطه جنسی با طرف مقابل خود را از دست می دهد اما برای راضی کردن او، به روابط خود ادامه می دهد.
  • عاطفه  و احساس خود را از دست می دهد و از داشتن رابطه جنسی با طرف مقابل خود احساس تنفر می کند.
  • در مواقعی که عصبانی و رنجیده خاطر هستند، رابطه جنسی برقرار می کنند.
  • رابطه جنسی را تا حد یک رابطه کاملاً فیزیکی و پیش پا افتاده پائین می آورند چون فکر می کنند که طرف مقابل آن ها به داشتن این رابطه نیاز دارد و آن ها باید به خواست طرف مقابل خود تن در دهند. 
  • به شدت درباره رابطه جنسی با دیگران خیال پردازی می کنند و به همین علت تلاش می کنند تا خارج از روابط زناشوئی، با دیگران روابط جنسی برقرار کنند.

 

۱۳- ارتباطات ضعیف

  • در مواقعی که دیگران دست رد به سینه آن ها می گذارند و آن را از خود دور می کنند برای جلب محبت و ادامه روابط خود با آن ها شکوه و شکایت می کنند و به تهدید ، زور ، التماس ، رشوه و نصیحت متوسل می شوند.
  • با صراحت و بطور مستقیم آنچه را که می خواهند بیان نمی کنند و به جای اینکه راحت حرف خود را بزنند با گوشه و کنایه نشان می دهند که چه می خواهند و امیدوارند که دیگران متوجه ایما و اشاره های وی بشوند و درخواست آن ها را  برآورده کنند. این نوع برخورد در واقع ابزاری برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران است.
  • طوری حرف می زنند که طرف مقابل را راضی و خشنود کنند بدون اینکه احساس واقعی خود را نسبت به آن فرد را نشان داده باشند. این نوع رفتار در واقعی نوعی فریبکاری است.
  • نمی توانند به مردم نه بگویند. از این خصلت افراد هم وابسته به عنوان ” بیماری خشنود کردن دیگران” یاد می کنند.      
  • از صحبت کردن درباره خودشان، مشکلات، احساسات و افکار و اندیشه هایشان خودداری می کنند و همه توجه خود را به افکار و اندیشه ها و احساسات دیگران متمرکز می کنند.
  • نمی توانند خودشان را جدی بگیرند و بعد از اینکه دیگران به آن ها احترام نمی گذارند تعجب می کنند.
  • آن ها خود را مسئول مشکلات و اضطراب دیگران می دانند و به همین علت تلاش می کنند تا آن ها را نجات دهند.
  • بر این باورند که افکار و اندیشه های آن ها هیچ ارزش و اهمیتی ندارد و از مطرح ساختن دیدگاه هایشان خودداری می کنند چون می ترسند که دیگران آن ها را مسخره کنند و برایش مشکل ایجاد کنند.
  • وقتی درباره یک موضوع اظهار نظر می کنند، منتهای سعی خود را می کنند که در برابر دیگران جبهه نگیرند و بر خلاف میل آن ها حرفی نزنند.
  • به علت ترس از اینکه مبادا دیگران به ماهیت واقعی او پی ببرند، دروغ می گوید . فرد هم وابسته به اشتباه تصور می کند که ارزش و اعتباری ندارد و خود را  فردی ضعیف می داند.
  • برای حمایت و دفاع از کسانی که دوستشان دارند دروغ می گویند چون معتقدند که انسان های خوب و با وفا  باید تا آنجاکه می توانند از کسانی که با آن ها رابطه دارند دفاع کنند.
  • نمی توانند از حق و حقوق خود دفاع کنند یا احساسات و خواسته هایشان را با صداقت و آشکارا و به شکل مناسب بروز دهند و ترجیح می دهند که دیگران را راضی نگه دارند. آن ها با این کار خود به شخصیت خودشان بی احترامی می کنند.
  • با دیگران با توجه به برداشتی که یک فرد هم وابسته از آن ها دارد ارتباط برقرار می کند.
  • اغلب با دیدگاه منفی و حالتی تحقیر آمیز و خصمانه درباره خود حرف می زند. بیشتر مواقع تصور می کند حرف هایی که می زند ارزش و اهمیتی ندارند.
  • بی وقفه از این و از آن تشکر و عذر خواهی می کند و فکر می کند که مزاحم دیگران است یا حرف هایی را که می زند ممکن است دیگران را ناراحت کند.

 

۱۴- دیگر ویژگی های

  • به شدت مسئولیت پذیر یا مسئولیت ناپدیر است.
  • فداکار است و خوشبختی خود را فدای خوشبختی دیگران می کند در حالیکه نیازی به فداکاری و از خود گذشتگی نیست.
  • نمی تواند از زندگی لذت ببرد و خوش بگذراند.
  • نمی تواند با مردم روابط نزدیک و صمیمی برقرار کند.
  • در برابر دیگران و حوادث و رویدادها تسلیم می شود.
  • زمانی که ایجاب می کند که گریه کند می خندد.
  • به دیگران حتی به قیمت آسیب دیدن خودشان وفادار باقی می مانند.
  • برای دفاع و حمایت از دیگران دروغ می گویند و روی مسایل و مشکلات را می پوشانند.
  • از کسی کمک نمی خواهند چون تصور می کنند که ارزش کمک شدن را ندارند.
  • از بابت خانواده و خودشان یا مشکلاتی که در زمینه ارتباط با دیگران دارند احساس شرمساری و خجالت می کنند.
  • ماهیت بیمار گونه رفتار هم وابسته خود را نمی دانند.
  • علت نارضایتی و احساس بدبختی و درماندگی دائم خود در زندگی را نمی دانند.

 

با گذشت زمان و ریشه دوانیدن خصلت های هم وابستگی در وجود و زندگی انسان های هم وابسته، میزان غم و اندوه و احساس درماندگی آن ها نیز شدید تر می شود و روابطشان با دیگران بیش از بیش آشفته و ناهنجار می شود.

بعضی از ویژگی ها و خصلت های هم وابستگی در مراحل اوج این ناهنجاری رفتاری، به شرح زیر می باشد:

 

  • احساس افسردگی، خستگی ، انزوا، درماندگی و بیزاری از زندگی
  • از دست دادن کامل سررشته زندگی روزمره
  • بدرفتاری یا به دست فراموشی سپردن خود، خانواده و مسئولیت های زندگی
  • تلاش و برنامه ریزی برای فرار از روابطی که احساس می کنند در چنگ آن گرفتار شده اند
  • از لحاظ عاطفی، روانی و جسمی به شدت بیمار می شوند       
  • به مواد مخدر با اعتیادهای رفتاری گرفتار می شوند.
  • پرخاشگر و خشن می شوند و به فکر خودکشی یا کشتن دیگران می افتند

سوالات و پیشنهادات

لطفا سوالات و یا نظرات خود در خصوص این مقاله را با ما در میان بگزارید. پاسخ شما به آدرس ایمیلی که وارد می کنید ارسال خواهد شد

آزمایش اعتیاد
آزمایش اعتیاد - تست اعتیاد - Addiction Test

آیا شما یک معتاد هستید؟

آزمایش خانواده معتادان
آزمایش اعضای خانواده معتادان - Addict's Family Test

آیا تحت تاثیر اعتیاد قرار گرفته اید؟

آزمایش حمایت ناسالم
آزمایش حمایت ناسالم - Enabler Test

آیا کمک شما به عزیز معتادتان درست است؟

آزمایش هم وابستگی
آزمایش هم وابستگی - Codependency test

آیا تحت تاثیر هم وابستگی قرار گرفته اید؟