جستجو

 

12 قدم بهبودی هم وابستگی

en


۱۲- 12 قدم بهبودی هم وابستگی

 

يكي از موثرترين و به اثبات رسيده ترين روش ها براي بهبودی از هم وابستگی، كاركردن ۱۲ قدم انجمن  هم وابستگان گمنام است. اين قدم ها نه فقط اصول و ابزارهاي لازم را برای بهبودی روز به روز از هم وابستگی فراهم مي آورند بلكه پيشنهادها و رهنمودهايی نيز براي داشتن زندگی به معني واقعی و موفق در اختيار شما قرار مي دهند. اين مقاله نگاهي گذرا و اجمالي به برنامه ۱۲قدم هم وابستگان گمنام دارد و برای آشنايی شما با ماهيت مشكلی كه از آن رنج می بريد و چگونگی بهبودی از اين مشكل، خلاصه ای از قدم های اول و دوم نیز در اين مقاله ارايه شده است.

 

  • ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام
  • بنيان و اصول بهبودی قدم های ۱ و ۲

 

 

۱۲ قدم هم وابستگان گمنام

۱۲ قدم هم وابستگان گمنام كه از پايگاه اطلاع رساني www.CoDA.org نسخه برداري شده  است برنامه انجمن هم وابستگان گمنام براي بهبودي از اين اعتياد رفتاري را تشريح مي كند. لطفا توجه داشته باشيد كه هم وابستگان گمنام (CoDA) ديدگاه ها و نكات مطرح شده در اين مقاله را نه بررسي و نه تائيد كرده است.

 

۱- ما اقرار کردیم که در برابر دیگران ناتوان بودیم و زندگی مان غیر قابل کنترل شده بود.

 

۲- ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از ما می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.

 

۳- تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی مان را به مراقبت خداوند، آن گونه که او را درک کردیم، بسپاریم

 

۴- یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم

 

۵- چگونگی دقیق اشتباهات مان را به خداوند، خودمان و یک نفر دیگر اقرار کردیم.

 

۶- آمادگی کامل پیدا کردیم که خداوند کلیه نواقص شخصیتی ما را مرتفع کند.

 

۷- فروتنانه از خداوند تقاضا کردیم تا کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند.

 

۸- فهرستی از تمامی کسانی که به آنها آسیب رسانده بودیم تهیه کرده و خواستار جبران خسارت از همه آنها شدیم.

 

۹- به طور مستقیم در هر جا امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم مگر در مواردی که این امر به آنها یا دیگران خسارت جدیدی وارد کند.

 

۱۰- به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه دادیم و هر گاه در اشتباه بودیم سریعا به آن اقرار کردیم

 

۱۱- از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند بدان گونه که او را درک میکردیم شده و فقط جویای آگاهی از اراده او برای قدرت اجرایش شدیم.

 

۱۲- با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدم ها، کوشیدیم این پیام را به دیگر هم وابستگان برسانیم و این اصول را در تمامی امور زندگی مان به اجرا در آوریم.

 

 

بنيان و اصول بهبودی قدم های ۱ و ۲

 

12 قدم بهبودی هم وابستگی - بنیان بهبودی قدم های 1 و 2

 

قدم ۱ و ۲ در هر برنامه ۱۲ قدم به عنوان قدم هاي بنيادين و اصلي محسوب مي شوند. اين دو قدم معتادان مصرفي يا اعتيادي را با ماهيت بيماري و مشكلي كه از آن رنج مي برند آشنا مي كنند و باعث مي شوند تا آن ها به تدريج خود را از گرداب اعتياد نجات دهند. ديگر قدم هاي برنامه ۱۲ قدم يعني از قدم ۳ تا ۱۲ در واقع رهنمود و پيشنهادهايي براي اقدام و عمل هستند كه راه را براي بهبودي و حفظ پاكي به صورت روزانه فراهم مي آورند. به جز قدم اول كه نوع اعتياد همچون مواد مخدر، مشروبات الكلي يا رفتارهاي اجباری يا غير ارادي را مشخص مي كنند، ديگر قدم ها در هر برنامه ۱۲ قدم براي بهبودي از اعتيادهاي مختلف، يكسان هستند. علت يكسان بودن ۱۱ قدم از ۱۲ قدم در انواع اعتياد ها اين است كه اين قدم ها راه حلی برای پی بردن به ریشه اصلی هر نوع اعتیاد که چیزی جز افکار و اندیشه های غیرعادی و غیر طبیعی ما در باره یک نوع مواد، رفتار و اشخاص می باشد، پیشنهاد می کند. در برنامه ۱۲قدم،  افکار و اندیشه و دیدگاه ما درباره چیزی یا شخصی که ما به آن اعتیاد پیدا کرده ایم به درستی به عنوان دیدگاهی جنون آمیز یا محترمانه تر بگوئیم ناسالم توصیف می شود. هدف اصلی تمام برنامه های ۱۲قدم علی رغم نوع اعتیاد، پیشنهاد راه حلی برای بهبودی از این طرز فکر ناسالم است.  كار كردن  قدم اول و دوم به فرد معتاد كمك مي كند تا خود را از شر انكار اعتياد خلاص كند و به مشكل و مساله اي كه باعث شده است تا زندگي او دستخوش تباهي شود، اعتراف كند. برنامه های ۱۲ قدم روی این اصل استوار هستند که مشکل اصلی خود ما هستیم، طرز فکر نا سالم ما و برداشت نادرست از هویت و مقام مان. فرد معتاد به علت ارزش قایل نشدن برای خودش و نداشتن هویت دچار این توهم  و تصور اشتباه است که مصرف مواد مخدر، داشتن رفتاری خاص یا ارتباط نزدیک با افراد دیگر می توانند به آن ها کمک کند تا درباره خودشان احساس خوبی پیدا کنند یا اینکه بتوانند مشکلات و مسایل زندگی را تحمل کنند. اصولا داشتن همین باورها و تصورات غلط است که انسان ها را به سوی انواع اعتیاد  از اعتیاد مصرفی گرفته تا رفتاری، سوق می دهد. برنامه های ۱۲قدم به فرد معتاد کمک می کند تا ارزش و اعتبار و هویت از دست رفته خود را که عاملی اصلی روی آوردن وی به اعتیاد است، به دست بیاورد.

 

در این قسمت خلاصه ای از قدم اول و دوم از برنامه ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام ارایه شده است. اطلاعات ارایه شده در این قسمت به شما کمک خواهد کرد تا با ماهیت مشکلی که از آن رنج می برید و رهنمود و پیشنهادهای مربوط به چگونگی بهبودی یافتن از این نوع اعتیاد، آشنا شوید.

 

قدم اول – مشکل

”  ما اقرار کردیم که در برابر دیگران ناتوان بودیم و زندگی مان غیر قابل کنترل شده بود”

 

  • هم وابستگی از جمله انواع پیچیده و بغرنج اعتیاد است. در اعتیاد مصرفی، فرد به یک نوع ماده مخدر، الکل، پرخوری یا رابطه جنسی وابستگی و اعتیاد پیدا می کند اما هم وابستگی، جنبه های مختلف روابط ما با دیگران و در واقع بیشتر جنبه ها و ابعاد زندگی ما را در بر می گیرد. علاوه بر این، با اینکه بسیاری از معتادان از اعتراف به ناتوان بودن خود برای مقاومت در برابر وسوسه مصرف مواد مخدر یا رفتاری که به آن اعتیاد پیدا کرده اند خودداری می کنند اما اعتیاد به مواد مخدر یا اعتیاد رفتاری از لحاظ ماهیت چندان تفاوتی با یکدیگر ندارند. اما باید بدانیم که ناتوانی برای مقاومت در برابر رفتاری که ما به آن عادت کرده ایم و قادر به کنار گذاشتن آن نیستیم، ماهیتی بسیار پیچیده دارد و شکل ها و حالت های مختلفی به خود می گیرد. برای مثال من می توانم بگویم که در برابر کراک یا هروئین، غذا یا قمار نمی توانم مقاومت کنم و اراده کنترل کردن یا قطع کردن این گونه اعتیاد ها را از دست داده ام. این گونه اعتیاد را می توان به راحتی و سادگی تشریح کرد چون اعتیاد به مواد مخدر یا الکل کاملا ملموس هستند و دیده می شود اما هم وابستگی، نوع بسیار پیچیده و ناپیدا، از اعتیاد است که در افراد مختلف به شکل های مختلف بروز می کند و به راحتی نمی توان این نوع اعتیاد را برای دیگران تشریح کرد.درک کردن اعتیادهای رفتاری، از جمله هم وابستگی برای بسیاری از افراد دشوار است و نمی توان به راحتی دیگران را متقاعد کرد که هم وابستگی نیز مثل اعتیاد به مواد مخدر نوعی اعتیاد است و باید درمان شود. هم وابستگی باید به عنوان نوعی از  اعتیاد شناخته شود و فردی که از آن رنج می برد اعتراف کند از این مشکل در عذاب است. فرد هم وابسته باید خودش اعتراف کند که روابطش با دیگران چگونه از هم گسیخته و عذاب آور شده است. هم وابستگان نیز درست همانند معتادان مصرفی، به احتمال زیاد زمانی به در عذاب بودن خود از این اعتیاد رفتاری اعتراف خواهند کرد که به آخر خط رسیده باشند و سرشان به سنگ خورده باشد و زندگی آن ها آنچنان آشفته و حالشان آن قدر بد شود که دیگر نتوانند تحمل کنند. کسانی که از مشکل هم وابستگی رنج می برند و زندگی خود را صرف کنترل و دخالت در زندگی دیگران کرده و مسایل و مشکلات خود را به دست فراموشی سپرده اند سر انجام به مرحله ای می رسند که دیگر زندگی برایشان قابل تحمل نمی باشد و آنچنان احساس بدبختی و درماندگی می کنند که از زندگی بیزار می شوند.
  • همانطور که در تشریح ناهنجاری هم وابستگی توضیح داده شده است، ریشه این بیماری را باید در دوران کودکی و چگونگی تربیت فرد هم وابسته جستجو کرد و معمولاً بزرگ شدن در خانواده ای از هم گسیخته یا معتاد است که باعث می شود تا ما از نداشتن اعتماد به نفس و هویتی ثابت و پایدار رنج ببریم. نداشتن اعتماد به نفس و هویتی اصیل و مستقل باعث می شود تا ما نه شناخت درستی از خودمان داشته باشیم و نه از دیگران و همین باورها و افکار و اندیشه های نادرست باعث می شوند که ما شناخت درستی درباره دنیای اطراف خود نیز نداشته باشیم. ارزش و اعتبار قایل نشدن به خودمان باعث می شود تا احساس کنیم در مقایسه با دیگران انسانی حقیر و بی ارزش هستیم و دیگران از ما برتر و مهم تر هستند. به علت همین احساس بی ارزش بودن، ناچار می شویم برای سرپوش گذاشتن به عقده حقارت و کمبودهای شخصیتی خودمان به دیگران وابسته شویم و برای گذران زندگی به جای تکیه کردن به خودمان، به دیگران تکیه کنیم چون به اشتباه تصور می کنیم که خودمان نمی توانیم به تنهایی از عهده مشکلات و مسایل زندگیمان برآئیم و برای احساس امنیت و آسودگی خیال و آرامش، باید از دیگران کمک بخواهیم و برای اینکه محبت دیگران را به خود جلب کنیم باید به آن ها محبت کنیم و به جای برآوردن خواسته ها و نیازهای خودمان خواسته ها و نیازهای دیگران را برآورده کنیم. به این ترتیب ما به افرادی تبدیل می شویم که انگار خودمان هیچ و ارزش و اهمیتی نداریم و وظیفه ما در زندگی کمک کردن به دیگران و راضی کردن این و آن است و در راه کمک و خدمت کردن به دیگران باید فداکاری و خود را قربانی کنیم تا اینکه دیگران به اصطلاح هوای ما را داشته باشند و به ما عشق بورزند و محبت کنند چون ما خودمان عشق و علاقه ای به خودمان نداریم و باید آن را در واقع از دیگران گدایی کنیم. با داشتن چنین برداشتی از خودمان و دیگران، معلوم است که روابطی ناسالم با دیگران خواهیم داشت و به کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم اجازه خواهیم داد تا آنجا که می توانند از ما سوء استفاده کنند.
  • وقتی ما برای اینکه احساس ارزش و آرامش کنیم به داشتن رابطه با دیگران محتاج و وابسته می شویم دیگر نمی توانیم به خواسته ها و نیازهای خودمان فکر کنیم و آن ها را برآورده سازیم. چون فکر می کنیم دیگران در مقایسه با ما از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردارند و در نتیجه آرامش و آسایش آن ها را در اولویت قرار می دهیم. ما نیازها و خواسته های آن ها بر آورده می کنیم و خواسته ها و نیازهای خودمان را به دست فراموشی می سپاریم. با متمرکز کردن توجه خودمان روی دیگران، یادمان می رود که ما مسئول زندگی خودمان و فراهم آوردن زمنیه خوشبختی و راحتی و آسایش خودمان هستیم. نتیجه این کار کاملاً روشن است: به مرور زمان زندگی ما غمناک و غیر قابل اداره می شود. آشفتگی و از هم گسیختگی زندگی ما، شکل های مختلف دارد. این احتمال وجود دارد که از لحاظ عاطفی و روحی به شدت آسیب ببینیم یا به بیماری های مختلف مبتلا شویم. ارزش و اهمیت قایل نشدن به خودمان ممکن است باعث شود تا ما درگیر روابطی خشونت آمیز شویم و دیگران از ما سوء استفاده کنند. بی توجهی ما به منافع و راحتی و آسایش خودمان می تواند انواع مشکلات مالی را برای ما ایجاد  و زندگی ما را مختل کند. در ضمن دخالت کردن های بیمورد و آزار دهنده ما در زندگی دیگران و اطرافیان، باعث می شود تا همیشه با دیگران درگیری داشته باشیم و باعث بیزاری و تنفر دیگران شویم و در نهایت تنها و منزوی شویم. خلاصه اینکه هم وابستگی باعث می شود تا زندگی ما غیر قابل اداره شود.
  • با کار کردن قدم اول برنامه هم وابستگان گمنام، به تدریج به خودمان اجازه می دهیم که توجه خود را روی زندگی خودمان و نیازها و خواسته هایی که داریم متمرکز کنیم. یاد می گیریم که دیگر نیازی به تعریف و تمجید دیگران نداریم و برایمان اهمیتی ندارد که دیگران چه نظری درباره ما دارند. در ضمن یاد می گیریم که برای زندگی کردن هیچ نیازی به دخالت کردن یا سرک کشیدن در زندگی دیگران نداریم. کارکردن قدم اول باعث می شود تا ما بتوانیم خودمان را از وابستگی به دیگران رها کنیم و به قدرتی که خداوند به انسان ها و از جمله به ما داده است ایمان بیاوریم و بتوانیم بدون وابستگی به دیگران برای خود زندگی مستقل و آرامی فراهم کنیم. وقتی در مسیر بهبودی از هم وابستگی قدم برداریم، می توانیم هم برای خود و هم دیگران در روابطی که داریم حد و مرز تعیین کنیم و مشخص کنیم که چه وظیفه و مسئولیتی داریم و چه وظایفی و مسئولیتی نداریم. با شروع به کارکردن قدم اول به تدریج متوجه مسئولیتی که در قبال خودمان داریم خواهیم شد و به دیگران نیز اجازه خواهیم داد تا به مسئولیت های خود در قبال زندگی خودشان عمل کنند. قدم اول در واقع به ما یاد می دهد که چگونه با ترسی که از زندگی مستقل و بدون وابستگی به دیگران داریم خلاص شویم و چگونه خواسته ها و نیازهای خودمان را برآورده سازیم و برای دفاع از منافع و شخصیت و احترام خودمان برای رفتار و چگونگی برخورد دیگران با خودمان، حد و مرز تعیین کنیم. اگر می خواهیم از عذاب اعتیاد رفتاری هم وابستگی رهایی پیدا کنیم باید بازی کردن نقش قربانی را در زندگی کنار بگذاریم. وقتی به این نتیجه برسیم که قدرت و اختیاری در قبال زندگی رفتار اطرافیان خود نداریم، در آنصورت می توانیم از خودمان مراقبت و محافظت کنیم و در راه برآورده شدن خواسته ها و نیازهای خودمان قدم برداریم. با کنار گذاشتن نقش قربانی و دخالت نکردن در زندگی دیگران و به قول معرف خود را وکیل و وصی دیگران ندانستن، می توانیم وقت و انرژی خودمان را به سر و سامان دادن به زندگی خودمان که به علت هم وابستگی بسیار آشفته و از هم گسیخته شده است، صرف کنیم. با این کار می توانیم ایستادن روی پای خودمان  و بر عهده گرفتن و مسئولیت زندگی خودمان را یاد بگیریم. پس از شناختن مسئولیت های خودمان در قبال زندگی خودمان است که      می توانیم زندگی کردن به معنی واقعی را تجربه کنیم. با کار کردن قدم اول، حرکت ما در مسیر بهبودی آغاز می شود و برای اینکه لغزش نکنیم و رفتارها و فکر های دوران هم وابستگی دوباره به سراغ ما نیایند، باید همواره کارکردن قدم اول را تکرار کنیم. البته همه قدم ها را باید کار کرد. ما برای اینکه بهبودی خود را حفظ کنیم قدم ها را به طور روز به روز کار می­کنیم. در قدم اول و دوم با کلمه ” ما ” سر و کار داریم و این کلمه به ما یادآوری می کنند که فقط این من نیستیم که از هم وابستگی در عذاب هستیم و دیگران بسیاری نیز از این نوع اعتیاد در عذاب هستند. با کار کردن قدم ها متوجه خواهیم شد که پیش از ما نیز دیگران این قدم ها را کار کرده و توانسته اند از اعتیاد رفتاری بهبودی پیدا کنند، یعنی همان کسانی که مثل ما مشکلات و عذاب های هم وابستگی را تجربه کرده اند و با کارکردن قدم ها توانسته اند از این بیماری بهبودی پیدا کنند و زندگی خود را نجات دهند و بدون وابستگی به دیگران از داشتن زندگی آزاد و مستقل لذت ببرند.

 

 

قدم دوم – راه حل                                                                                      

” ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از ما می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.”

 

  • قدم اول، ماهیت و طبیعت مشکل ما یعنی هم وابستگی را تشریح می کند و از ما می خواهد تا این توهم را که دیگران می توانند و قدرت آن را دارند که باعث شوند تا ما احساس کنیم که انسان  ارزشمند و خوبی هستیم، کنار بگذاریم. قدم دوم ما را به سوی پیدا کردن راه حل برای مشکلی که از آن رنج می بریم هدایت می کند یعنی، به سوی خداوند، آن گونه که ما آن را درک کرده ایم. ما ایمان می آوریم و باورمان می شود که خداوند یا همان نیروی برتر، از مشکل و عذابی که ما از آن رنج می بریم آگاه است و به ما کمک خواهد تا افکار و اندیشه های انحرافی و بیمار گونه خود را کنار بگذاریم و در مسیر سلامت عقل، جسم، روح و روان خود گام برداریم. به عللی که بیشتر به نوع تربیت ما بر می گردد، سال های زیادی از عمر خود را برای راضی کردن دیگران بر باد داده ایم با این امید که آن ها نیز برای خوشبختی ما تلاش کنند و رفتار خوبی با ما داشته باشند. ما همیشه با چنگ و دندان به این توهم چسبیده ایم که برای خوشبخت بودن و آسایش داشتن، باید به دیگران تکیه کنیم و به آن ها وابسته باشیم و سرانجام به این نتیجه رسیده ایم که همه تلاش های ما برای راضی و خشنود کردن دیگران هیچ نتیجه  ای جز رنجش و ایجاد مشکلات بیشتر برای ما نداشته است. با پی بردن به این واقعیت آشکار که بیهوده زندگی خود را در راه کمک ناخواسته و دخالت کردن در زندگی دیگران تباه کرده ایم، از دست خود خشمگین می شویم و می خواهیم بدانیم که چگونه می توانیم بقیه عمر خود را با کیفیت بهتری و بدون رنج و عذاب وابستگی به دیگران سپری کنیم. اما قدم دوم این امید و نوید را به ما می دهد که برای رها شدن و بهبودی از بیماری هم وابستگی و برگشت به طرز فکر سالم و طبیعی، راه چاره  وجود دارد. 
  • همه برنامه های ۱۲ قدم روی این اصل و باور تاکید دارند که اعتیاد در ذهن فرد معتاد،  یعنی در باور و افکار دور از واقعیت و بیمارگونه ما ریشه دارد. معتادان مصرفی برای پر کردن خلاء  درونی خود، به مواد مخدر پناه می برند تا احساس آرامش و اعتماد به نفس به دست بیاورند و بتوانند با مسایل و مشکلات زندگی کنار بیایند اما نمی دانند که با مصرف مواد مخدر اندک اعتماد به نفس و ارزش و اهمیتی نیز که برای خود قایل هستند به تدریج از میان خواهد رفت و دیگر نخواهند توانست بدون قدم برداشتن در راه بهبودی، طعم خوشبختی و راحتی و آسایش را در زندگی بچشند. فردی که به بیماری هم وابستگی مبتلا یا واضح تر بگوئیم معتاد است، همانند معتاد مصرفی از درون خالی است و با توهم مشابهی دست به گریبان است. برای مثال فردی که به قمار اعتیاد دارد همیشه رویای یک برد هنگفت را در سر می دارد و همیشه فکر می کند که خوشبختی و راحتی و آسایش وی به یک قمار دیگر وابسته است. البته خود وی نیز می داند که قمار، دودمان او را به باد خواهد داد و او را به همراه خانواده اش به خاک سیاه خواهد نشاند اما قمارباز، به این بدبختی ها کمترین توجهی ندارد و فقط و فقط به یک قمار دیگر فکر می کند و دچار این توهم است که بدون قمار نمی تواند زندگی کند. افکار آشفته و از هم گسیخته هم وابستگان باعث می شود تا آن ها تصور کنند دیگران  می توانند همه کمبودها و نیازهایی را که خودشان نمی توانند آن ها را برآورده کنند برایشان برآورده خواهند کرد که عمده ترین آن ها این است که باعث شوند تا آن ها به خودشان عشق بورزند و خودشان را قبول داشته باشند. ما هم وابستگان برای اینکه احساس ارزش و اهمیت کنیم به دیگران تکیه داریم و خودمان برای خودمان ارزش و اهمیتی قایل نیستیم و هرگز نمی توانیم این نکته را درک کنیم که فقط خودمان می توانیم کیفیت زندگی خودمان را تعیین کنیم و در این زمینه به جز خودمان از دست هیچ کس کاری ساخته نیست. اعضای خانواده، معمولاً دچار این توهم هستند که   می توانند عضو معتاد خانواده را به دست برداشتن از اعتیاد وادار کنند. این گونه افراد که از بیماری هم وابستگی رنج می برند حاضرند برای اینکه عزیزشان دست از اعتیاد بردارد هر کاری که از دستشان بر می آید برای او انجام دهند و برای این کار خود را به آب و آتش می زنند تا به هدف خود که به هیچ وجه دست یافتنی نیست، دست پیدا کنند. در بیشتر مواقع تلاش بیش از اندازه و بیهوده آن ها باعث می شود تا خودشان که از بیماری اعتیاد رفتاری رنج می برند در زندگی با مشکلات دیگری نیز روبرو شوند. قدم اول در همه برنامه های ۱۲ قدم، از معتادانی که می خواهند بهبودی پیدا کنند می خواهد تا واقعیت شرایطی را که در آن قرار دارند بپذیرند یعنی، اعتراف کنند که در برابر اعتیاد خود ناتوان هستند و کاری از دستشان بر نمی آید. قدم دوم برای رهایی از چنگ اعتیاد و بهبودی یافتن از این بیماری، راه حل پیشنهاد می کند.
  •  قدم دوم از برنامه ۱۲ قدم هم وابستگان گمنام، از ما می خواهد ” باور کنیم ” که یک نیروی برتر از ما وجود دارد که می تواند به ما کمک کند تا باورها و افکار و اندیشه های آشفته و انحرافی خود را به حال عادی و سالم برگردانیم. اگر ما در این مورد تردید داشتیم که لازم است زندگی سالم و عاقلانه ای داشته باشیم، در آنصورت کافی است که به قدم اول فکر کنیم که در کارکردن آن اعتراف کردیم که از وضع موجود خود که مبتلا بودن به اعتیاد رفتاری است، در عذاب هستیم و می خواهیم که از این بیماری بهبودی پیدا کنیم. برای اینکه بدانیم لازم است که انکار را کنار بگذاریم و برای بهبودی از اعتیاد رفتاری به یک نیروی برتر متوسل شویم بهتر است به بلاهایی که این رفتارهای ناهنجار و عذاب آور بر سر ما آورده اند فکر کنیم. بهتر است فکر کنیم که افکار و اندیشه و باورهای غلط و ناسالم ما، چه روزها و ساعت های غم انگیز و تاریکی را برای ما در گذشته، ایجاد کرده اند. وقتی به یاد بیاوریم که چه نگاهی به دنیا داشته ایم، متوجه خواهیم شد که انسانی معقول و منطقی نبوده ایم و رفتارها و باورهای ما همگی ناسالم و ناهنجار و عذاب آور بوده اند. با همه این حرف ها، باید بدانیم که برای رهایی و بهبودی از اعتیاد یک راه حل و چاره وجود دارد و آن راه حل در درون خود ما قرار دارد. ما برای بهبودی از اعتیاد به یک نیروی برتر و قوی تر و بزرگتر از خودمان نیاز داریم تا ما را از خواب غفلت بیدار کند و توهمی را که سالیان طولانی از آن رنج و عذاب کشیده ایم برطرف کند. برای اینکه بتوانیم به زندگی عادی و رها از اعتیاد بازگردیم به یک منبع قدرت و نیرویی نیاز داریم که بتواند به ما توانایی این را بدهد تا از شّر افکار وسواس گونه و اجباری که قادر به کنترل آن ها نیستم، خلاص شویم. خلاص شدن از وابستگی به دیگران و فکر نکردن به آن ها، برای افرادی که از هم وابستگی رنج می برند، کار دشواری است و ما نمی توانیم با تکیه به نیروی اراده خودمان نمی توانیم از شر افکار و باورهای نادرست خودمان خلاص شویم. ما پیش از این نیز با تکیه به نیروی درونی خودمان، بارها تلاش کرده ایم که از دست اعتیاد رفتاری یا مصرفی خلاص شویم اما هیچ یک از راه هایی که رفته ایم نتوانسته اند ما را از چنگ هم وابستگیمان رها کنند.برای اینکه بتوانیم در تلاش خود برای بهبودی از این اعتیاد موفق شویم به یک نیروی خارج از وجود خودمان نیاز داریم و آن نیروی خارجی، همان خداوند است، آن گونه که ما آن را درک می کنیم.  
  • قدم دوم یک فرایند است که با تغییر تدریجی در دیدگاه فردی که قدم در مسیر بهبودی گذاشته است همراه است. در این قدم بر این نکته تاکید می شود که ” ما به این باور رسیدیم “. تکیه کردن محض روی اراده و قدرت فردی خودمان که تا کنون بر آن تاکید داشته ایم باعث می شود که ما نتوانیم به راحتی و سادگی باور کنیم که نیرویی برتر و قوی تری از اراده شخصی خود ما وجود دارد که ما بتوانیم به آن اعتماد کنیم. ایمان داشتن به نیرویی برتر از نیروی شخصی خودمان، با توجه به اینکه برخی از ما باور چندانی به خداوند و نیروهای فرا- زمینی نداریم ، کار دشواری است. آن تعداد از ما هم وابستگان نیز که به خداوند ایمان داریم با این تصور که خداوند ما را تنها گذاشته و فراموش کرده است از خداوند دل بریده و ایمانمان سست شده است چون با هر کسی که تا کنون ارتباط داشته ایم از ما سوء استفاده کرده و به ما آسیب رسانده اند، در نتیجه نمی توانیم به راحتی به دیگران اعتماد کنیم. البته قدم دوم از ما نمی خواهد که به دیگران اعتماد یا تکیه کنیم. این قدم در واقع از ما می خواهد که به جای اعتماد و تکیه داشتن به دیگران به خودمان اعتماد و تکیه کنیم و در ضمن به وجود یک نیروی برتر که همان خداوند است ایمان بیاوریم، خداوند آن گونه که ما درک کرده ایم. برخی از ما راحت تر از بعضی دیگر خود را تسلیم این روند خواهند کرد و این عقیده را که به تنهایی و با تکیه به اراده شخصی خود می توانند مشکلاتی را که دارند برطرف کنند، کنار بگذارند. برخی از ما که در وضعیت بسیار ناگوار و مایوس کننده ای قرار داریم ممکن است برای بهبودی از اعتیاد رفتاری، خود را کاملاً به خداوند می سپارند تا آن ها از بیماری هم وابستگی نجات دهد. البته برای برخی از ما هم وابستگان ایمان آوردن به نیروی خداوند و باور داشتن به نقش خداوند در روند بهبودی خودمان، مدتی طول می کشد. ما به تدریج و با قدم های کوتاه به سمت ایمان داشتن و اطمینان داشتن به نیروی برتر، گام بر می­داریم و اندک اندک می پذیریم که باید زندگی خود را به دست و اراده خداوند بسپاریم تا با کمک گرفتن از وی بتوانیم زندگی آشفته و از هم گسیخته خودمان را سر و سامان دهیم. وقتی ما به تاثیر روی آوردن به نیروی برتر بر روند بهبودی خود پی می بریم و از ایمان داشتن به خداوند نتیجه می گیریم، در نهایت تشویق می شویم تا خودمان را کاملاً به دست خداوند بسپاریم. البته همه ما می دانیم که توکل کردن به خداوند یا همان نیروی برتر در برنامه های ۱۲ قدم به این معنی نیست که این برنامه ها حالت و ماهیت مذهبی دارند بلکه برنامه های ۱۲ قدم برنامه های روحانی هستند و برداشتی که ما در این برنامه ها از خداوند داریم با برداشت متعارف و متداول در بین مردم عادی، کاملا تفاوت دارد. ما این آزادی عمل را داریم تا خداوند را آن گونه که خودمان درک می کنیم تصور کنیم و به او ایمان بیاوریم و خودمان را به دست او بسپاریم. ما می توانیم با بهره گرفتن از مکاتب فلسفی و مذهبی متفاوت یا هر مفهوم و مقوله دیگری که به آن تعلق خاطر داریم و برایمان ارزشمند و تاثیر گذار است، به درک خاصی از خداوند دست پیدا کنیم.
  • بازگشت به دنیای سلامت عقل و منطق برای هریک از ما هم وابستگان معنی و مفهوم خاص خود را دارد. بهبودی یافتن از اعتیاد رفتاری یا مصرفی و احساس بازگشت به دنیای عقل و منطق و زندگی سالم به دور از اعتیاد برای هر یک از ما که در مسیر بهبودی گام بر می داریم معنی متفاوتی دارد. برای برخی از ما بازگشت به زندگی عادی و طبیعی و به دور از هم وابستگی یعنی اینکه ما قبل از اینکه به نیازها و خواسته های دیگران توجه داشته باشیم به زندگی خودمان توجه نشان می دهیم. وقتی با اعتیاد رفتاری دست و پنجه نرم می کنیم، همه تلاش و وقت خود را برای مثال، صرف یکی از عزیزان معتاد خود می کنیم تا او را از چنگ اعتیاد مصرفی خلاص کنیم اما وقتی در مسیر بهبودی از هم وابستگی قدم برداریم به این نتیجه خواهیم رسید که ما نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم چون با اراده و تکیه به نیروی خودمان حتی نتوانستیم خودمان را تغییر دهیم و فقط پس از کار کردن قدم ها و مخصوصا قدم دوم و توکل پیدا کردن به یک نیروی برتر و قوی تر بود که توانستیم روند زندگی خودمان را تغییر دهیم. برای برخی دیگر بهبودی از اعتیاد هم وابستگی، به این معنی است که به جای صرف کردن وقت و انرژی خود برای برآوردن نیازها و خواسته های دیگران، در راه بهتر کردن کیفیت زندگی خود و برآوردن نیازهای و خواسته های خودش تلاش کند. برای برخی دیگر از هم وابستگان بهبودی از این بیماری به معنی پایان یافتن بازی کردن نقش قربانی در زندگی و کنار گذاشتن دیدگاه منفی و مخرب، احساس بی پناهی و ناامیدی است. در اصل، بهبودی از هم وابستگی یعنی اینکه کنترل روابط خود با دیگران را در اختیار داشته باشیم و حتی از روی خیر خواهی نیز نه زندگی دیگران را کنترل کنیم و نه به دیگران اجازه دهیم که زندگی ما را کنترل کنند. وقتی مسئولیت زندگی خودمان را به دست بگیریم و زمانیکه به ارزش و اهمیت واقعی خود پی ببریم و به این واقعیت پی ببریم که ارزش ما از هیچ کس دیگری در دنیا کمتر نیست و ما انسان حقیر و بیچاره ای نیستیم که زندگی ما وابسته به زندگی دیگران و خوشی و خوشبختی ما وابسته به خوشی و خوشبختی دیگران باشد، وقتی که هویت و شخصیت واقعی خودمان را به دست بیاوریم، در آنصورت می توانیم بگوئیم که عقل سالم پیدا کرده و سفری را که در راه بهبودی خود در پیش گرفته ایم، با موفقیت ادامه خواهیم داد.

 

  • برای اطلاع بیشتر درباره هم جلسات هم وابستگی گمنام به زبان فارسی در سراسر جهان، لطفاً به جلسات فارسی زبان مراجعه فرمائید.
  • علاوه بر انجمن های هم وابستگان گمنام انجمن های دیگری نیز در زمينه برنامه های بهبودی برای کسانی که از دیگر انواع اعتيادهای رفتاری رنج می برند، فعالیت می کنند. برای آگاهی بیشتر درباره انواع انجمن های مربوط به اعتيادهای رفتاری لطفاً به فهرست انجمن های رفتاری مراجعه فرمائید.

 

سوالات و پیشنهادات

لطفا سوالات و یا نظرات خود در خصوص این مقاله را با ما در میان بگزارید. پاسخ شما به آدرس ایمیلی که وارد می کنید ارسال خواهد شد

آزمایش اعتیاد
آزمایش اعتیاد - تست اعتیاد - Addiction Test

آیا شما یک معتاد هستید؟

آزمایش خانواده معتادان
آزمایش اعضای خانواده معتادان - Addict's Family Test

آیا تحت تاثیر اعتیاد قرار گرفته اید؟

آزمایش حمایت ناسالم
آزمایش حمایت ناسالم - Enabler Test

آیا کمک شما به عزیز معتادتان درست است؟

آزمایش هم وابستگی
آزمایش هم وابستگی - Codependency test

آیا تحت تاثیر هم وابستگی قرار گرفته اید؟